ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
262
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
اين بار نيز شكست خوردند . آنگاه ده روز از جنگ دست بداشت و رسولان به آمد و شد پرداختند تا فرمانرواى دمشق ، دمشق را بدهد و بعلبك يا حمص را بستاند . يا هر جاى ديگر را كه خواهد در عوض دمشق به او دهد . يارانش او را منع كردند و زنگى جنگ از سر گرفت و بر شدت محاصره بيفزود . و اللّه سبحانه و تعالى اعلم ، و به التوفيق . وفات جمال الدين محمد بن بورى و حكومت پسرش مجير الدين ابق جمال الدين محمد بورى صاحب دمشق همچنانكه در محاصرهء عماد الدين زنگى بود ، در چهارم شعبان سال 534 از دنيا برفت . در اين اوان گفتگوهاى صلح آغاز شده بود . عماد الدين زنگى در اين احوال حملهاى كرد ، بدين اميد كه پس از جمال الدين ميان امرا خلاف افتاده باشد و كار او آسان گردد . ولى اين بار نيز نوميد شد . زيرا بعد از مرگ جمال الدين محمد پسرش مجير الدين ابق را به حكومت برداشته بودند و معين الدين انر زمام امور دولت او را به دست گرفته بود . مجير الدين نزد فرنگان رسول فرستاد و از آنان براى دفاع در برابر زنگى يارى خواست و گفت بانياس را محاصره مىكنند و چون آن را گشودند به ايشان تسليم خواهند نمود . فرنگان اجابت كردند . زيرا آنان نيز از تسلط زنگى بر دمشق بيمناك بودند . چون زنگى خبر يافت در حركت آمد تا پيش از رسيدن لشكر فرنگان به دمشق خود را به دمشق رساند . پس در ماه رمضان همان سال به حوران نزول نمود . فرنگان از رويارويى با او امتناع كردند و در بلاد خود ماندند زنگى در ماه شوال به محاصرهء دمشق باز گرديد و روستاهاى مرج و غوطه را آتش زد و به ديار خود بازگرديد . چون زنگى بازگشت فرنگان به دمشق آمدند . معين الدين انر با ايشان به بانياس [ 1 ] رفت بانياس از آن زنگى بود . معين الدين خواست بانياس را بگشايد و به فرنگان دهد . اين گونه تعهد كرده بود . والى بانياس رفته بود تا بر شهر صور دستبرد زند در راه فرمانرواى انطاكيه با او برخورد كرده بود . فرمانرواى انطاكيه به دمشق مىآمد تا صاحب دمشق را عليه زنگى يارى نمايد . چنگى در گرفته بود و والى بانياس كشته شده بود . باقيماندهء سپاهش به بانياس بازگشتند . معين الدين و لشكر فرنگان پس از اين واقعه برسيدند و شهر را گرفته به فرنگان تسليم نمودند . چون اتابك زنگى خبر يافت گروه گروه لشكريان خود را به حوران و اعمال دمشق متفرق نمود و خود جريده به دمشق آمد . بامدادان برسيد . سپاهيان دمشق به دفاع بيرون آمدند . تمام روز را جنگيدند . اتابك زنگى سپس به مرج راهط واپس نشست و درنگ كرد تا سپاهيانش كه به اطراف رفته بودند با اموال و غنايم بازگشتند . سپس به شهر خود بازگرديد .
--> [ ( 1 ) ] متن : قاشاش .