ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
257
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
بورى به دمشق آمد و مزدغانى را بكشت و در نيمهء رمضان به قتل عام اسماعيليه ندا داد . [ شش هزار تن را كشتند ] اين خبر به فرنگان رسيد . صاحب قدس و صاحب انطاكيه و صاحب طرابلس و ساير ملوكشان گرد آمدند و به محاصرهء دمشق روان شدند . تاج الملوك بورى از عرب و تركمانان يارى خواست . فرنگان در ماه ذو الحجهء آن سال به دمشق رسيدند و گروههايى به اطراف جهت جمعآورى آذوقه روان كردند ، چون تاج الملوك بورى شنيد كه جمعى كثير براى غارت حوران [ 1 ] رفتهاند ، گروهى از مسلمانان را به سردارى شمس الخواص يكى از امراى خود به دفاع فرستاد . شمس الخواص در اين نبرد پيروز شد و جمعى را به قتل آورد . چون خبر به فرنگان رسيد . كوچ كرده و بازگشتند و هر چه از اموالشان را كه حملش دشوار مىآمد آتش زدند . مسلمانان از پى ايشان رفتند و مىكشتند و اسير مىگرفتند . و اللّه تعالى ولى التوفيق . به اسارت گرفتن تاج الملوك بورى ، دبيس بن صدقه را در صرخد ، از سرزمين شام خواجهاى فرمان مىراند . او در سال 525 از دنيا رفت و كنيزى كه زن او بود ، پس از او بر قلعه مستولى شد . چون ديد كه از نگهدارى صرخد - جز آنكه با مردى توانا و صاحب عشيره ازواج كند - عاجز است ، به دبيس بن صدقه كه در بصره فرمان مىراند نامه نوشت و او را به صرخد فرا خواند كه با او ازدواج كند و قلعه را در تصرف گيرد و اين در ايامى بود كه دبيس را با سنجر كشمكش بود و دبيس از نزد سنجر بازگشته بود . دبيس راهنمايانى گرفت و رهسپار صرخد شد ولى راهنمايان او در حوالى دمشق راه را گم كردند . دبيس بر جماعتى از بنى كلاب كه در شرق غوطهء دمشق اقامت داشتند فرود آمد . آنان او را بگرفتند و به تاج الملوك بورى تسليم كردند . تاج الملوك نيز او را به زندان فرستاد . چون عماد الدين زنگى از اين امر خبر يافت ، نزد تاج الملوك كس فرستاد كه اگر دبيس را نزد او فرستد پسرش سونج و ديگر اسيران را آزاد خواهد كرد و گر نه به دمشق لشكر خواهد آورد . تاج الملوك بورى ، دبيس را نزد اتابك فرستاد . اتابك نيز سونج بن تاج الملوك را با ديگر اسيران روانه نمود . دبيس از اينكه او را نزد اتابك عماد الدين زنگى مىفرستادند دل بر هلاك نهاد . ولى بر خلاف تصور او اتابك عماد الدين زنگى به او نيكى كرد و نيازهاى او برآورد . از ديگر سو خليفه المسترشد باللّه نيز سديد الدولة بن الانبارى را به نزد تاج الملوك فرستاد كه دبيس را به دست او دهد . ابن الانبارى در راه بود كه شنيد ، دبيس را به عماد الدين زنگى سپردهاند . پس به دمشق آمد و از عماد الدين ببدى ياد كرد . عماد الدين زنگى از سخنان ابن الانبارى خبر يافت . چون ابن الانبارى از دمشق باز مىگشت او را در راه گرفتند و نزد عماد الدين بردند . عماد الدين او را زندانى كرد . خليفه شفاعت كرد و عماد الدين او را از زندان آزاد كرد و دبيس
--> [ ( 1 ) ] متن : خوارزم .