ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
256
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
ايلغازى و فرنگان روابطى بود كه در موضع خود در دولت بنى ارتق به ذكر آن خواهيم پرداخت . و اللّه سبحانه و تعالى ولى التوفيق . لا رب غيره . نبرد فرنگان در دمشق در سال 520 ملوك و سرداران فرنگان گرد آمدند و لشكر به دمشق آوردند و در مرج الصفر فرود آمدند . اتابك طغتكين از تركمانان ديار بكر و ديگران يارى طلبيد و در برابر فرنگان لشكرگاه برپا كرد . پسرش بورى را در دمشق نهاد و در پايان همان سال نبرد در پيوست . نبردى سخت . طغتكين از اسبش فرو افتاد و مسلمانان منهزم شدند . طغتكين برخاست بر اسب نشست و از پى ايشان روان شد . سواران سپاه فرنگ به تعقيب مسلمانان پرداختند . پيادگان مسلمان كه از تركمانان بودند در ميدان جنگ باقى ماندند . چون پيادگان دشمن بر ايشان حمله آوردند دل بر مرگ نهاده همه را كشتند . و لشكرگاهشان را به تاراج بردند و با غنايم بسيار به دمشق بازگشتند . چون سوارانى كه به تعقيب طغتكين رفته بودند بازگشتند لشكرگاه خويش غارت شده و مردان را كشته يافتند و اين يكى از كارهاى شگفتانگيز بود . مرگ طغتكين و حكومت پسرش بورى اتابك طغتكين صاحب دمشق در ماه صفر سال 522 بمرد . او از موالى تاج الدوله تتش بود . مردى نيكسيرت و دادگر و دوستدار جهاد بود . ظهير الدين لقب داشت . چون بمرد پسرش تاج الملوك بورى به وصيت پدر به جايش نشست . بورى بزرگترين پسران بود . وزير پدر خود ابو على طاهر بن سعد مزدغانى را به وزارت خويش برگزيد . مزدغانى پيرو شيعهء اسماعيلى بود . بهرام پسر برادر [ 1 ] ابراهيم اسد آبادى [ 2 ] چون عمش ابراهيم در بغداد كشته شد به شام رفت و قلعهء بانياس را بگرفت . سپس به دمشق رفت و خليفهاى از جانب خود در آنجا نهاد تا مردم را به كيش اسماعيلى دعوت كند . آنگاه از دمشق به قدموس رفت . و چند دژ از آن نواحى را بگرفت . در وادى تيم از اعمال بعلبك پيروان مذاهب نصيريه و دروز زندگى مىكردند و رئيسشان مردى بود به نام ضحاك . بهرام در سال 522 لشكر به آن نواحى برد . ضحاك به مبارزت بيرون آمد و لشكر بهرام را در هم شكست و بسيارى را بكشت و بهرام نيز در زمرهء مقتولان بود . چون بهرام كشته شد ، مزدغانى مردى به نام ابو الوفاء را به جاى او در دمشق تعيين كرد . ابو الوفاء را شمار ياران افزون گرديد و در دمشق بناى تحكم نهاد . خبر به بورى رسيد كه وزيرش مزدغانى با اسماعيليه ارتباط يافته و قصد آن دارد كه دمشق را به فرنگان دهد .
--> [ ( 1 ) ] ابن اثير . پسر خواهر . [ ( 2 ) ] متن : استرآبادى .