ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
248
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
استيلاى دقاق بر رحبه رحبه در دست كربوقا صاحب موصل بود . چون كربوقا كشته شد قايماز [ 1 ] از موالى سلطان الب ارسلان بر آن شهر مستولى شد . دقاق بن تتش صاحب دمشق و طغتكين اتابك او در سال 495 به رحبه لشكر بردند و شهر را محاصره كردند . مردم شهر به دفاع پرداختند و چون مهاجمان كارى از پيش نبردند بازگشتند . قايماز صاحب رحبه در ماه صفر سال 496 درگذشت و يكى از غلامان ترك كه حسن نام داشت به جاى او نشست و هواى خودكامگى در سرش افتاد و جماعتى از اعيان بلد را كشت و بعضى را نيز حبس كرد . جماعتى از سپاهيان را به خدمت گرفت و باقى را طرد كرد و به نام خود خطبه خواند دقاق برفت و او را در قلعهء شهر به محاصره افكند تا امان خواست و از قلعه فرود آمد . دقاق او را در شام اقطاعات بسيار داد و رحبه را بگرفت و با مردمش نيكى كرد و يكى را بر آنان حكومت داد و بازگرديد . و اللّه سبحانه و تعالى ولى التوفيق لا رب غيره . درگذشت دقاق و حكومت برادرش بكتاش دقاق فرمانرواى دمشق در سال 497 بمرد و اتابك او طغتكين خود را جانشين او خواند و به نام خود خطبه خواند . سپس خطبه به نام خود را قطع كرد و به نام بكتاش [ 2 ] بن تتش برادر دقاق خطبه خواند . بكتاش نوجوانى تازه بالغ بود . مادرش او را از طغتكين كه شوى مادر دقاق بود و به پسر دقاق به سبب علاقهء جدهاش گرايش داشت بترسانيد . بكتاش در ماه صفر سال 498 از دمشق به بعلبك رفت . ايتكين حلبى صاحب بصرى نيز به او پيوست . ايتكين از كسانى بود كه او را بدين فرار ترغيب كرده بود . ايتكين و بكتاش در نواحى حوران [ 3 ] دست به آشوب زدند و جمعى از اهل فساد نيز به ايشان پيوستند . آنگاه با بالدوين [ 4 ] پادشاه فرنگ باب مراسلت گشودند او نيز وعدههايى داد ولى به آنها عمل ننمود . چون از او مأيوس شدند خود به رحبه آمدند و بكتاش آن را تصرف كرد . بعضى گويند كه چون بكتاش از طغتكين به وحشت افتاد و به شهر در نيامد به يكى از دژهاى خود پناه برد و در آنجا مقام گرفت و طغتكين كودكى از آن دقاق را به حكومت نشاند و به نام او خطبه خواند و خود زمام امور او را به دست گرفت و با مردم نيكى كرد و كارش استقامت گرفت . و اللّه تعالى ولى التوفيق و هو نعم الرفيق .
--> [ ( 1 ) ] متن : قانمار . [ ( 2 ) ] متن : تلتاش . [ ( 3 ) ] متن : خوارزم . [ ( 4 ) ] متن : هدويل .