ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
233
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
دربند بود تا سلطان شكست خورده از بلاد روم بازگرديد . آنگاه او را اقطاع داد و به بلاد خود بازگردانيد . ديگر آنكه : خواهر سلطان را بدان هنگام كه زنان و دختران سلطان محمد را از خوارزم به اسارت برده بودند ، دوشىخان به زنى گرفته بود . و از او صاحب فرزند شده بود . اين زن با برادر خود مكاتبه داشت . در محاصرهء خلاط كه بود نامهاى از خواهرش برسيد بر اين مضمون كه خاقان خواستار صلح و خويشاوندى است و مىخواهد آن سوى جيحون را به او واگذارد و ترك مخاصمت گويد ولى سلطان جلال الدين بدين پيام پاسخى در خور نداد . ديگر آنكه : ركن الدين جهانشاه بن طغرل صاحب ارزن الروم كه در طاعت الملك الاشرف بود و با حاجب على نايب خلاط به دشمنى با سلطان متفق شده بود ، عقيدت ديگرگون كرد و به خدمت سلطان آمد . غرض او در اين معنى عداوتى بود كه با پسر عم خود علاء الدين كيقباد بن كيخسرو فرمانرواى روم داشت . از طرف ديگر خود مرتكب اعمالى شده بود كه اينك از عواقب آن اعمال مىترسيد از جمله رسول سلطان را كه از روم بازمىگشت كشته بود و از ورود غله به لشكرگاه سلطان ممانعت ورزيده بود . چون محاصرهء سلطان خلاط را به دراز كشيد ، او امان خواست و نزد سلطان آمد . سلطان براى ورود او بزمى ترتيب داد و خود با وزير برنشستند و به استقبال او رفتند . سپس او را خلعت داد به ديار خود بازگردانيد و از او خواست كه آلات حصار برايش بفرستد ، او نيز بفرستاد و پس از آن واقعهء الملك الاشرف اتفاق افتاد و بدان اشارت رفت . ديگر آنكه : سعد الدين پسر حاجب به رسالت از سوى خليفه آمد و خواهشى چند نمود كه اگر آن خواستها برآورده آيد از بزرگان اصحاب و خواص سلطان كسى را كه به مراتب ارباب مناصب خبرت باشد با خود برد تا با خلعتها و تشريفات مراجعت نمايد . آن خواستها يكى آن بود كه سلطان بر بدر الدين لؤلؤ صاحب موصل و مظفر الدين گوكبرى [ 1 ] صاحب اربل و شهاب الدين سليمان شاه ملك ايوه و عماد الدين پهلوان پسر هزارسف [ 2 ] ملك جبال حكم نكند و آنان را در زمرهء اولياى ديوان خلافت به شمار آورد . ديگر آنكه در سراسر مملكت سلطان جلال الدين در خطبه به خليفه ابو جعفر منصور المستنصر باللّه دعا شود . آنگاه سلطان حاجب بدر الدين طوطق [ 3 ] بن اينانج خان را همراه با رسول خليفه روان فرمود . چون بازگشت هدايايى كرامند از نزد خليفه بياورد . از جمله دو خلعت براى سلطان بود يكى جبه و عمامه و شمشيرى هندى با حمايلى مرصع و ديگر قبا و عرقچين و فرجى و شمشير قراچولى زرنگار و قلادهاى مرصع گرانبها و دو اسب با ساخت و لگام كامل و نعلهاى زرين
--> [ ( 1 ) ] متن : كوكبرون . [ ( 2 ) ] متن : هراست . [ ( 3 ) ] متن : طوطو .