ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
234
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
هر يك چهارصد دينار و سپرى از زر و مرصع به گوهر كه بر روى آن چهل و يك پاره ياقوت بدخشانى در اطراف و فيروزهاى بزرگ در وسط و سى اسب عربى با جل اطلس رومى مبطن با اطلس بغدادى و بر سر هر اسبى طنابى از حرير كه شصت دينار مىارزيد و بيست برده با عده و اسباب تمام و ده يوز با جل اطلس و قلادههاى زرين و ده باز شكارى با كلاههاى در مرواريد گرفته و صد و پنجاه بقچه ، در هر بقچه دو جامه و پنج گوى عنبر مضلع به طلا و شاخهاى از عود هندى به بلندى پنج گز و چهارده خلعت زنانه براى خاتونان همه زر ناب و كونپوشهايى براى اسبان كه دينارها چون فلس ماهى بر آن قرار داده بودند [ 1 ] . براى امرا نيز سيصد خلعت فرستادند ، هر اميرى قبايى و عرقچينى و براى وزير عمامهاى سياه و قبا و فرجى و شمشير هندى و دو گوى عنبر و پنجاه جامه و استرى و براى اصحاب ديوان بيست خلعت هر خلعتى جبهاى و عمامهاى و بيست جامه بيشتر اطلس رومى و بغدادى و بيست استر اشهب . براى سلطان خيمهاى بر پا كردند . سلطان به درون رفت و خلعتها بپوشيد . رسول در حق مردم خلاط شفاعت كرد و سلطان نپذيرفت . ديگر آنكه : رسولى با هدايا از سوى صاحب روم رسيد : سى استر در جل اطلس ختايى و ابريشم قندز و سمور و سى برده با تمام ساز و برگ و صد اسب و پنجاه استر . چون به ارزنجان [ 2 ] رسيدند ، ركن الدين جهانشاه بن طغرل صاحب ارزن الروم راه بر آنان بگرفت . او در آن هنگام در طاعت الملك الاشرف بود . او آن رسولان را در نزد خود نگاه داشت تا آنگاه كه خود به طاعت سلطان درآمد آنگاه به احضار آنان فرمان داد . ديگر آنكه : وزير علاء الدين صاحب الموت به عادت هر ساله با جمعى به كوهى مشرف بر قزوين آمده علف مىچيد . سلطان بدان سبب كه غياث الدين برادرش به علاء الدين صاحب - الموت پناهنده شده بود با او دل بد داشت . بهاء الدين شكر كه ساوه در اقطاع او بود بدان كوه رفت و وزير علاء الدين را بگرفت و نزد سلطان فرستاد و سلطان در آن ايام خلاط را در محاصره داشت . وزير را در قلعهء دزمار حبس كرد و وزير پس از اندك مدتى بمرد . ديگر آنكه : سلطان ، محمد بن احمد نسوى را براى اخذ خراج و طلب خطبه نزد علاء الدين صاحب قلعهء الموت فرستاد . علاء الدين امتناع كرد . نسوى حجت آورد كه در عهد پدرش جلال الدين حسن به نام سلطان محمد خوارزمشاه در الموت خطبه مىخواندهاند . علاء الدين به هيچ روى به خواندن خطبه گردن ننهاد ولى ملتزم شد كه در هر سال صد هزار دينار به ديوان گسيل دارد .
--> [ ( 1 ) ] متن چنين است : و كنائس للخيل تفليسيه . كه بايد و كنابيش للخيل مفلسة باشد . [ ( 2 ) ] متن : آذربايجان .