ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
230
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
بلاد گشتاسبى را به او اقطاع داده بود . و چون پسر صاحب ارزن الروم نيز نزد گرجيان بود و او به كيش مسيح در آمده بود پس ملكه رسودان دختر ملكه تامارا را به او دادند . به هنگامى كه سلطان بلاد گرج را گشود او را نيز از آن سرزمين بيرون آورد ولى او بگريخت و به مسيحيت بازگشت و به ميان گرجيان رفت ولى رسودان براى خود شوى ديگرى برگزيده بود . آمدن شروانشاه فريدون بن فريبرز به نزد جلال الدين سلطان ملكشاه پسر الب ارسلان ، چون اران را گرفت دست تجاوز به بلاد شروان گشود . صاحب شروان بيامد و صد هزار دينار در هر سال به عهده گرفت كه به خزانهء سلطان بپردازد . چون سلطان جلال الدين در سال 622 اران را گرفت از شروانشاه فريدون بن فريبرز [ 1 ] آن مالى طلب كرد شروانشاه عذر آورد كه به علت غلبهء گرجيان و ضعف بلاد پرداخت چنان مالى ميسر نيست . سلطان نيمى از آن را بيفكند . در اين هنگام كه سلطان بازگشته بود شروانشاه خود بيامد و پانصد اسب به سلطان و پنجاه اسب به وزير تقديم داشت . وزير را آن مقدار در چشم نيامد و سلطان را اشارت كرد كه او را به زندان فرستد ولى سلطان نپذيرفت و او را با خلعت و تشريف باز گردانيد . نسوى منشى گويد : به من كه توقيع را نوشتم هزار دينار عطا كرد . و اللّه تعالى اعلم . رفتن سلطان به بلاد گرج و محاصره كردن او قلعهء بهرام را چون سلطان از آذربايجان بازگشت و در موقان اقامت گزيد . سپاهيان خود را با اينك خان [ 2 ] به بلاد گرج فرستاد و در آنجا دست به قتل و غارت زد . به هنگامى كه او به درياچهء بتاخ رسيد گرجيان بر لشكرش شبيخون زدند بعضى را كشتند و بعضى را اسير كردند . در اين گير و دار يكى از سرداران لشكر سلطان به نام ازبهطاين [ 3 ] ناپديد شده بود . سلطان چون خبر بشنيد به هم برآمد و در حال در حركت آمد . گرجيان لشكر گرد كرده بودند تا به جنگ پردازند ولى مقدمهء لشكرشان در هم شكست و جمعى را اسير كرده آوردند . سلطان فرمود تا اسيران را كشتند و خود از پى گريختگان برفت . سلطان به شهر لورى [ 4 ] فرود آمد و خواست تا اسيران واقعهء درياچهء بتاخ را آزاد كنند . آنان نيز آزاد كردند . در آنجا بود كه ازبهطاين در آن شب خلاص يافته به آذربايجان رفت . سلطان او را در نخجوان بديد . آنگاه سلطان رهسپار قلعههاى بهرام گرجى شد . بهرام به نواحى گنجه مىتاخت و در آن نواحى دست به آشوب و غارت مىزد . سلطان قلعهء شكان [ 5 ] را محاصره كرد و به قهر بگشود . همچنين كاك را . وزير را به محاصرهء قلعهء كوارين فرستاد و آن دو قلعه را سه ماه محاصره نمود .
--> [ ( 1 ) ] متن : فر تبريز . [ ( 2 ) ] متن : ايلك خان و در ترجمهء محمدعلى ناصح كوچ ابه ككخان آمده . [ ( 3 ) ] متن : اريطانى . [ ( 4 ) ] متن : كورى . [ ( 5 ) ] متن : سكان .