ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

227

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

را محكوم به مرگ مىدانست از آن زر و گوهرها چيزى به گنجينه نسپرد . چون طغرائى از مرگ برهيد بيامد و اموال خود را جز آن گوهرها از آن مرد بستد . ] [ 1 ] حكومت نسا و عزل ضياء الملك ضياء الملك علاء الدين محمد بن مودود عارض نسوى ، مردى از خاندان رياست بود . دست روزگار او را به غزنه انداخت . چون سلطان از هند بازگرديد ديوان انشا و عرض به او تفويض گرديد و كارش بالا گرفت . شرف الملك وزير بر او حسد برد و كينهء او به دل گرفت . چون محمد بن احمد نسوى منشى از نزد نصرة الدين محمد بن حمزه صاحب نسا - چنان كه گفتيم - بيامد و سلطان ديوان انشا را به دو تفويض فرمود ، ضياء الملك ماندن در حضرت سلطان را برنتافت و خواست تا او را وزارت نسا بدهد . سلطان نيز او را به نسا فرستاد و در سال ده هزار دينار علاوه بر ارزاق وزارت او را اقطاع داد . ضياء الملك براى انجام وظيفه خويش رهسپار نسا گرديد . و مجد الملك نيشابورى را به نيابت خود در ديوان عرض نهاد . چندى بعد كه در آنجا قدرتى يافت از فرستادن اموال مقرر به خزانهء سلطان سر برتافت . سلطان او را عزل كرد و محمد بن احمد منشى را به جاى او فرستاد . او نيز كوشيد تا عليه محمد بن احمد سعايت كند . سلطان او را طرد كرد و از آن ايام كه مطرود بود به هلاكت رسيد . خبر عز الدين بلبان خلخالى عز الدين از مملوكان اتابك ازبك بود . چون مغولان آمدند و خراسان از سكنه خالى شد و سلطان جلال الدين بر آذربايجان استيلا يافت او به شهر خلخال افتاد و بر آن شهر و دژهايش استيلا يافت . در آن ايام سلطان سرگرم امور عراق و فتنهء صاحب خلاط بود و از اعمال او غافل . چون سلطان از واقعهء مغولان در عراق ، بازگشت او را در قلعهء فيروزآباد - نزديكى خلخال - به محاصره افكند تا امان خواست و تسليم شد . سلطان قلعهء فيروزآباد را بگرفت و آن را به حسام الدين تگين تاش [ 2 ] از موالى اتابك سعد زنگى سپرد . سپس سلطان اموال و بنهء خود را در موقان نهاد و جريده به خلاط رفت . در راه دچار برف و سرماى شديد شد . چون به ارجيش رسيد در آنجا اقامت جست و لشكريان خويش به غارت قلعه‌ها و روستاهاى اطراف مىفرستاد . عز الدين بلبان خلخالى در طوغطاب [ 3 ] بود . نزديك به ارجيش . از آنجا به خلاط رفت . حاجب او را ساز و برگ داد و به آذربايجان فرستاد تا در آنجا آتش فتنه برافروزد و سپاه سلطان را به خود مشغول دارد . عز الدين به جاى آذربايجان به زنجان رفت و در آنجا به راهزنى پرداخت

--> [ ( 1 ) ] ميان دو قلاب در متن آشفته و مغلوط بود از سيرهء جلال الدين ، ص 211 آورديم . ترجمهء ناصح . [ ( 2 ) ] متن : بكتاش . [ ( 3 ) ] متن : كفرطاب .