ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

228

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

سلطان براى او امان نامه فرستاد . عز الدين به اصفهان رفت . در آنجا كشته شد و والى اصفهان سر او را نزد سلطان فرستاد . سلطان از طوغطاب به خرتبرت بازگشت و آن ناحيه را غارت كرد و خراب نمود . در خلال اين احوال خبر يافت كه الظاهر بامر اللّه در اواسط سال 623 درگذشته است و المستنصر باللّه به جاى او نشسته است . نامهء المستنصر باللّه برسيد كه از او بيعت مىخواست و فرمان مىداد كه خلعتهايى را كه الظاهر باللّه فرستاده به بغداد بازگردانند . و اللّه ولى التوفيق لا رب غيره . آگاهى سلطان از خطاهاى شرف الملك وزير چون سپاه به موقان باز گرديد و سلطان در خوى اقامت گزيد مردم خوى از وزير شكايت كردند كه همگان را مصادره كرده است و نيز او را از رفتار ناپسندى كه با ملكه دختر طغرل پيش گرفته بود و گرفتن اموال او آگاه كردند . هر چند وزير از آنچه به او نسبت مىدادند مبرا بود . چون سلطان به تبريز آمد ، بيشتر از قبايح اعمال او شنيد كه در خوى شنيده بود . در قريهء كوزه - كنان [ 1 ] از اعمال تبريز رئيسى بود كه هر گاه سلطان از آنجا مىگذشت خدمتى شايان مىكرد . اين بار او را نديد . گفتند به خونى متهم شده و وزير هزار دينار از او مىخواهد و آن هزار دينار را به دو تن از غلامان خود بخشيده است . چون به تبريز آمد آن مبلغ از آن غلامان بستد و به صاحب آن باز پس داد . و چون تبريز ويران و تبريزيان بينوا شده بودند خراج سه سال را از مردم اسقاط كرد و فرمان نوشت . بارى هر روز از وزير شكايتها و تظلمات مىرسيد و اعمال او را در غياب سلطان برمىشمردند . علاوه بر اين امور يكى از خطاهايى كه بر او گرفتند كشتن گروهى از اسماعيليه بود بدين قرار كه سلطان به او نوشته بود كه قوافلى را كه به شام مىآيند تفتيش كند زيرا در ميان آن قوافل رسولى خواهد بود از سوى مغولان كه به شام مىرود و قصدش آن بود كه اگر آن رسول را بيابد آن را وسيله‌اى قرار دهد براى سرزنش خليفه . در اين اثنا جماعتى از اسماعيليان بر او گذشتند وزير همه را كشت و اموالشان را تصاحب كرد . چون سلطان به آذربايجان بازگشت رسولى از سوى علاء الدين پادشاه اسماعيليه بيامد و بر سلطان اعتراض نمود و آن اموال را طلب داشت . سلطان بر وزير به سبب اين عمل خرده گرفت و دو تن از اميران را معين كرد تا اموالى را كه برده بود بستانند و به صاحبانش برگردانند . سى هزار دينار بود و ده اسب . همهء اين امور باعث شد كه سلطان بر او خشم گيرد و به او هيچ خطابى نكند . چند بار وزير نامه نوشت و سلطان به او پاسخ نداد . و چون در تبريز از دادن ارزاق سپاهيان عاجز

--> [ ( 1 ) ] متن : كورتان .