ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
215
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
را در تبريز نهاده بود ، تا در مصالح امور نظر كند . والى تبريز نظام الدين [ 1 ] طغرائى بود . وزير شرف الملك به سلطان نوشت كه نظام الدين و برادرزادهء او و شمس الدين طغرائى با مردم شهر توطئه كردهاند كه اكنون كه سلطان سرگرم نبرد گرجيان است عليه سلطان قيام كنند و ازبك را به شهر باز گردانند چون اين خبر به سلطان رسيد ، آن را نهان داشت تا از كار گرجيان بپرداخت و برادر خود غياث الدين را به نيابت در آن بلاد كه به تصرف آورده بود ، نهاد و فرمان داد كه همچنان بلاد گرج را يك يك بگيرد و ويران كند و خود به تبريز بازگشت و نظام الدين طغرائى و يارانش را بگرفت و بكشت و نيز شمس الدين را صد هزار دينار مصادره نمود و در مراغه حبس كرد . شمس الدين از حبس گريخت و به اربل رفت و از آنجا به بغداد شد و در سال 625 به حج رفت و در مطاف بايستاد و از آنچه به او نسبت دادهاند برائت جست و سوگند خورد كه آن همه جز بهتانى بيش نبوده است . چون سلطان بشنيد او را به تبريز فراخواند و املاك و اموال او باز پس داد . آنگاه زن ازبك بن پهلوان كه دختر سلطان طغرل بود پيام فرستاد كه شويش به طلاق او سوگند خورده و چون سوگند شكسته او مطلقه شده ، اكنون مىخواهد سلطان جلال الدين او را به عقد خود در آورد . قاضى تبريز عز الدين قزوينى اجازت داد . سلطان او را به عقد خود درآورد و نزد او رفت و به خوى داخل شد . ازبك چون خبر يافت از شدت اندوه بمرد . سپس سلطان به تبريز بازگشت و مدتى در آنجا ماند . آنگاه به سردارى اورخان لشكرى به گنجه از اعمال نخجوان فرستاد . ازبك بن پهلوان در گنجه بود . با آمدن اين سپاه از آنجا برفت و جمال الدين [ 2 ] قمى را به نيابت خود نهاد . اورخان گنجه را از او بستد و بر اعمال آن چون شمكور و بردعه و شتره ( ؟ ) غلبه يافت و دست لشكريان خود در قتل و غارت گشاده گردانيد . ازبك به جلال الدين شكايت برد . جلال الدين به اورخان فرمان داد كه دست از آن اعمال بدارد . در گنجه ميان اورخان و كافى ، نايب شرف الملك وزير كه به هنگام رفتن او به گنجه همراهش كرده بودند ، خلاف افتاد . سلطان اورخان را به درگاه باز خواند او نيز خشمناك برفت و تا آن زمان كه شرف الملك به دست اسماعيليان كشته شد همچنان ميانشان اختلاف بود . استيلاى جلال الدين بر تفليس پس از هزيمت گرج گرجيان برادران ارمنها هستند و ما پيش از اين از نسب ارمن كه به ابراهيم عليه السلام مىرسد سخن گفتيم . اينان پس از دولت سلجوقى كر و فرى يافتند . كيش آنان نصرانى است . صاحب ارزن الروم [ 3 ] از ايشان بيمناك بود . چنان كه تا حدودى فرمانبردار ايشان بود . تا آنجا كه پادشاه گرج به او خلعت مىداد و او نيز آن خلعت مىپوشيد . همچنين وحشت ايشان در دل صاحب دربند
--> [ ( 1 ) ] متن : نظام الملك . [ ( 2 ) ] متن : جلال الدين . [ ( 3 ) ] متن : ارمن الروم .