ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
193
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
خوارزمشاه از نيشابور آهنگ مازندران نمود و مغولان در پى او بودند . سلطان از نيشابور به رى رفت و از رى به همدان . سپاهيان مغول به همدان روى نهادند . در راه هر چه آبادانى يافتند ويران كردند و بسيارى از لشكريان او كشته شدند . از جمله عماد الملك وزير پسرش ركن الدين بود . خوارزمشاه همچنان مىرفت تا خود را به كنار درياى مازندران رسانيد . در آنجا در قريهاى به نماز و دعا پرداخت و با خداى خود عهد مىكرد كه اگر از آن ورطه نجات يابد صاحب سيرتى پسنديده شود . در آنجا كه بود بار ديگر خبر نزديك شدن سپاه مغول را بشنيد . از بيم به كشتى نشست تا به جزيرهء [ آبسكون ] رود . مغولان از پى او رفتند و چون بر او دست نيافتند بازگشتند . خوارزمشاه به جزيره رسيد و در آنجا اقامت گزيد ولى بيمارى امانش نداد . جماعتى از مردم مازندران به پرستارى او مشغول بودند . و بسيارى از ما يحتاج او را برايش مىبردند . او نيز براى آنان ، فرمانهايى به حكومت ولايات و اقطاعات مىداد . پسرش جلال الدين همهء اين وعدهها را برآورده ساخت . سلطان محمد خوارزمشاه در ماه شوال سال 617 رخت از جهان بربست . بيست و يك سال از پادشاهى او گذشته بود . وصيت كرد كه پسرش جلال الدين منكبرنى وليعهد او باشد و قطب الدين اوزلاغ شاه را از ولايتعهدى خلع كرد . چون خبر حركت خوارزمشاه به مادرش تركان خاتون كه در خوارزم بود رسيد . از آنجا بگريخت و پيش از رفتن قريب به بيست تن از ملوك و اكابر را كه در آنجا محبوس بودند بكشت و خود را به قلعهء ايلال [ 1 ] از قلاع مازندران رسانيد . چون سپاه مغربهء مغول از تعقيب سلطان بازگشت و او در آن جزيره از دنيا رفت . بار ديگر بسيج مازندران كردند و با وجود صعوبتى كه در راهشان بود قلعههاى آن ديار را يكى پس از ديگرى گرفتند - فتح مازندران براى مسلمانان به سبب همين دشوارى راهها تا سال 90 يعنى ايام خلافت سليمان بن عبد الملك به تأخير افتاد - مغولان قلعهها را يك يك تسخير كردند تا به قلعهء ايلال رسيدند و تركان خاتون را محاصره كردند . سپس قلعه را به صلح گرفتند و تركان خاتون را اسير كردند . ابن اثير مىگويد كه مغولان تركان خاتون را در راه كه به مازندران مىرفت ، ديدند و محاصرهاش كردند و او و دختران سلطان محمد را اسير كردند . آنان را مغولان به زنى گرفتند . از جمله يكى از ايشان را دوشىخان پسر چنگيز به زنى گرفت . تركان خاتون همچنان در نهايت ذلت و خوارى در اسارت بماند او نيز چون ديگران به سفره خانهء چنگيز مىآمد و از آنجا غذاى خود را مىگرفت و مىبرد .
--> [ ( 1 ) ] متن : ايلان .