ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
188
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
روى پدر گشود . سعد بن زنگى به شهر درآمد و زمام امور بر دست گرفت و به نام خوارزمشاه خطبه خواند . خوارزمشاه بر ساوه [ 1 ] و قزوين و زنجان [ 2 ] و ابهر و همدان و اصفهان و قم و كاشان و ديگر بلاد جبل دست يافت و بر هر يك از آن بلاد يكى از ياران خويش را برگماشت . مثلا همدان را به يكى از امراى خويش به نام طائيسى [ 3 ] داد و پسرش ركن الدين ياور شاه را بر تمام آن بلاد امارت داد و امور دولت و وزارتش را به جمال الدين محمد بن سابق ساوى سپرد . طلب كردن خطبه و امتناع خليفه از آن پس از اين فتوحات ، خوارزمشاه محمد بن تكش رسول به بغداد فرستاد و از خليفه خواستار شد كه در بغداد به نام او خطبه بخوانند ، آنچنانكه براى آل سلجوق مىخواندهاند ، اين واقعه در سال 614 بود . در اين سالها خوارزمشاه نيرومند شده بود و كشورش بسى گسترش يافته بود . خليفه از اين امر سرباز زد و به جهت اعتذار شيخ شهاب الدين سهروردى را نزد او فرستاد . سلطان مقدمش را گرامى داشت و خود به استقبال او رفت . چون شيخ درآمد نخستين چيزى كه عنوان شد حديث خطبه به نام او در بغداد بود . شهاب الدين براى شنيدن كلام او بر دو زانو نشست . سپس پاسخ داد و در پاسخ ، سخن را به دراز كشيد و نيكو ادا كرد و در ضمن موعظه نمود و او را از تعرض و آزار به آل عباس كه فرزندان پيامبر هستند برحذر داشت . سلطان گفت : پناه مىبرم به خدا من هرگز هيچيك از آنان را نيازردهام و امير المؤمنين سزاوارتر از من است به موعظهء شيخ . شنيدهام كه در زندان او جماعتى از بنى عباس به حبس ابد محكوماند شيخ گفت : هر گاه خليفه كسى را زندانى كند در زندان به او آسيبى و آزارى نمىرساند . سپس او را وداع كرد و به بغداد باز گرديد . و اين واقعه پيش از آن بود كه به عراق رود . چون سلطان از كار بلاد جبل بپرداخت و بر سراسر آن مستولى شد عازم بغداد گرديد . چون به گردنهء اسدآباد [ 4 ] رسيد گرفتار برفى عظيم شد . چنانك بسيارى از چارپايان مردند و دستها و پاهاى مردان از سرما سياه شد چنان كه آنها را بريدند . در اين حال باز شهاب الدين برسيد و او را موعظه كرد . سلطان پشيمان شده باز گرديد و در سال 615 وارد خوارزم شد . و اللّه سبحانه و تعالى ولى التوفيق . تقسيم كردن سلطان محمد خوارزمشاه كشور خود را ميان فرزندانش چون سلطان محمد بن تكش خوارزمشاه با تصرف رى و بلاد جبل كشور خويش به كمال وسعت رسانيد ، آن را ميان پسرانش تقسيم نمود . خوارزم و خراسان و مازندران را به
--> [ ( 1 ) ] متن : شاور . [ ( 2 ) ] متن : جرجان . [ ( 3 ) ] متن : طايين . [ ( 4 ) ] متن : سراباد .