ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
182
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
دارد به هرات مىفرستد تا در نزد او باشد . خوارزمشاه جلدك را در نهان گفته بود كه چون به هرات رسد كارى كند كه ابن خرميل را فرو گيرد و از ميان بردارد . جلدك با دو هزار سپاهى رهسپار هرات شد . او را هواى امارت هرات در سر بود . زيرا پدرش طغرل پيش از اين در زمان سنجر و از سوى او والى هرات بود . چون به هرات نزديك شد ، ابن خرميل مردم را فرمود كه به استقبال او روند و خود نيز از پى ايشان برفت . وزيرش خواجه صاحب او را از رفتن منع كرده بود و او نپذيرفته بود . چون جلدك و ابن خرميل به يك ديگر رسيدند . هر دو از اسب پياده شدند در اين حال ياران جلدك او را در ميان گرفتند و اسير كردند . ياران ابن خرميل به شهر گريختند و وزير او خواجه صاحب دروازهها را بست و در شهر حصار گرفت و دعوت غياث الدين محمود آشكار كرد . جلدك به كنار بارو آمد و او را بر فراز بارو خواند و گفت اگر شهر را تسليم نكند ابن خرميل را خواهد كشت . وزير پاسخهاى درشت داد و از تسليم شهر امتناع كرد . جلدك نيز ابن خرميل را كشت و ماجرا به خوارزمشاه نوشت . خوارزمشاه كزلك خان والى نيشابور و امين الدين ابو بكر والى زوزن را فرمان داد كه به جلدك خان پيوندند و در محاصرهء هرات او را يارى نمايند . آن دو نيز با ده هزار سپاهى بيامدند و همگان هرات را در محاصره گرفتند و هرات همچنان پايدارى مىكرد . در خلال اين احوال بود كه چنان كه گفتيم خوارزمشاه از لشكر ختا شكست خورد و به اسارت افتاد . چون خوارزمشاه از اسارت برهيد و به خوارزم آمد رهسپار نيشابور شد و از آنجا لشكر به هرات برد . امرايى را كه در محاصرهء هرات پاى فشرده بودند بنواخت و نزد وزير ، خواجه صاحب ، كس فرستاد كه شهر را تسليم كند ، زيرا خواجه صاحب گفته بود كه شهر را به خوارزمشاه تسليم خواهد كرد . خواجه صاحب اين بار نيز جوابهاى تلخ داد خوارزمشاه بر شدت محاصره بيفزود و مردم شهر ملول شده بودند و از اين محاصره در رنج افتاده بودند . پس عزم شورش كردند وزير جماعتى از لشكريان را فرستاد تا آن گروه را كه عزم شورش و تسليم شهر به خوارزمشاه را داشتند دستگير كنند و اين امر سبب فتنه در شهر شد . سپاهيان كه در آن سوى بارو بودند چون از آشوب در درون شهر خبر يافتند . بارو را ويران كرده به شهر در آمدند و آن را به قهر بگرفتند . وزير را نيز اسير كرده نزد خوارزمشاه بردند ، فرمان قتلش داد و بكشتندش . اين واقعه در سال 605 اتفاق افتاد . خوارزمشاه هرات را به دايى خود امير ملك تسليم كرد . خوارزمشاه كه خراسان را در ضبط آورده بود باز گرديد . استيلاى خوارزمشاه بر فيروز كوه و ديگر بلاد خراسان چون خوارزمشاه هرات را گرفت ، دايى خود امير ملك را بر آن امارت داد و خود به