ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

183

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

خوارزم باز گرديد . خوارزمشاه امير ملك را فرمان داد كه آهنگ فيروزكوه كند و غياث الدين محمود بن غياث الدين غورى و برادرش على شاه را كه نزد او گريخته بود ، در بند كند و فيروز كوه را در تصرف آورد . امير ملك به فيروز كوه لشكر برد . چون غياث الدين محمود خبر يافت اظهار فرمانبردارى نمود و امان خواست . امير ملك امان داد . چون غياث الدين محمود و على شاه آمدند هر دو را بگرفت و در سال 605 هر دو را بكشت و سراسر خراسان در قبضهء فرمان محمد بن تكش ، خوارزمشاه در آمد و دولت غوريان منقرض گرديد . دولت ايشان يكى از دولتهاى بزرگ بود و بهترين آنها . و اللّه تعالى ولى التوفيق . شكست لشكر ختا چون كار خراسان به نظام آمد خوارزمشاه لشكر در حركت آورد و از جيحون بگذشت تا به رزم ختا رود . آنان نيز لشكر بسيج كرده بودند . شيخ دولت و قائم مقام پادشاهشان طاينگو [ 1 ] نام داشت و بيش از صد سال از عمرش رفته بود . طاينگو مردى تجربه ديده و از فنون نبرد نيك آگاه بود . خوارزمشاه و [ نصرة الدين عثمان ] سلطان سمرقند و بخارا در سال 606 بار ديگر جنگ با ختا را آغاز كردند . جنگى كه مانند آن كس نشنيده بود . در اين نبرد لشكر ختا شكست خورد و بسيارى از سپاهيانش كشته شدند و طاينگو به اسارت افتاد . خوارزمشاه او را گرامى داشت و با خود بر يك تخت نشاند و سپس به خوارزم فرستاد و خود به ما وراء النهر رفت و شهر به شهر بگرفت تا به اوزكند رسيد . در آنجا نايبانى گماشت و به خوارزم باز گرديد . در همهء اين احوال صاحب سمرقند نيز با او بود . خوارزمشاه خواهر خود را به او داد و او را به سمرقند باز گردانيد و با او شحنه‌اى فرستاد كه به همان شيوه كه رسم ختا بود در سمرقند باشد . و اللّه تعالى يؤيد بنصره من يشاء . عصيان سلطان سمرقند چون [ نصرة الدين عثمان ] ، سلطان سمرقند به شهر خود باز گرديد ، شحنهء خوارزمشاه و لشكر او نزديك به يك سال در آنجا ماندند ، سلطان سمرقند در اثر سوء رفتار و اعمال خوارزميان ، مردم شهر را بر آنان بشورانيد . آنان نيز شورش كردند و خوارزميان را در هر جا يافتند بكشتند . تا آنجا كه سلطان سمرقند قصد قتل زوجهء خود ، خواهر خوارزمشاه را نمود ، آن زن درها را به روى خود بست و زارى كرد تا از سر خونش درگذشت . آنگاه نصرة الدين به پادشاه ختا پيام داد و به فرمان او در آمد .

--> [ ( 1 ) ] متن : طانيكوه .