ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
176
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
گويى از جايى مدد رسيده است . ملك سمرقند كه مسلمان بود از تسلط ختا بر اسلام مىترسيد . ختاييان را به وحشت افگند كه اينك از اطراف مدد مىرسد و بهتر است با او صلح كنند . ختاييان نيز خواستار صلح شدند . بدين گونه شهاب الدين از اين مهلكه برهيد . اين واقعه در سال 601 اتفاق افتاد و شهاب الدين پس از اين جنگ بمرد . استيلاى خوارزمشاه بر بلاد غور در خراسان نايب غوريان در هرات حسين بن خرميل بود . چون شهاب الدين غورى در ماه رمضان سال 602 از دنيا رفت ، غياث الدين محمود پسر غياث الدين برادر او زمام حكومت را در دست گرفت و علاء الدين محمد بن ابى على سروركاه ( ؟ ) را كه شهاب الدين بر بلاد غور امارت داده بود برانداخت . چون خبر مرگ شهاب الدين به حسين بن خرميل نايب او در هرات رسيد ، اعيان بلد و قاضى را فراخواند و به آنان - به ظاهر - پيمان نهاد كه در برابر هجوم محمد خوارزمشاه هرات را نيك نگه دارند . ولى در نهان نزد خوارزمشاه پيام فرستاد و اظهار فرمانبردارى كرده بود و براى او گروگان فرستاده بود و خواسته بود كه براى جلوگيرى از غوريان لشكرى نزد او فرستد . خوارزمشاه نيز از نيشابور لشكرى گسيل داشت و فرمان داد كه از ابن خرميل اطاعت كنند . در خلال اين احوال غياث الدين محمود به ابن خرميل نامه مىنوشت و او را به اطاعت از خود فرا مىخواند . او نيز وعدههاى نيكو مىداد . چون غياث الدين محمود از وعدههايى كه با خوارزمشاه نهاده بود آگاه شد ، آهنگ گوشمال او نمود . اين خرميل با اعيان شهر به مشورت نشست كه اكنون چه چاره مىانديشد . على بن عبد الخلاق [ 1 ] بن زياد مدرس نظاميه [ 2 ] هرات و ناظر اوقاف گفت : رأى صواب اين است كه از روى صداقت به غياث الدين اظهار فرمانبردارى كنى و به نام او خطبه بخوانى . ابن خرميل گفت : بر جان خويش ميترسم بهتر است تو به روى و براى من از او پيمان گيرى . او نيز چنين كرد و نزد غياث الدين محمود رفت و او را از حقيقت كار ابن خرميل خبردار كرد و غياث الدين محمود را به آوردن لشكر به هرات ترغيب نمود . غياث الدين محمود نامهاى به والى خود در مرو نوشت و او را فراخواند ، والى از آمدن سر برتافت ولى مرويان وادارش كردند كه برود . او نيز بناچار نزد غياث الدين رفت و غياث الدين او را خلعتها و اقطاع داد . همچنين والى خود در طالقان را ، كه اميران بن قيصر [ 3 ] نام داشت ، فرا خواند . او نيز از رفتن سر برتافت . غياث الدين نيز طالقان را به امير سونج معروف به امير شكار كه مملوك پدرش بود اقطاع داد . آنگاه خلعتها و هدايايى همراه با عبد الخلاق بن زياد نزد ابن خرميل فرستاد . رسول غياث الدين محمود ، از ابن خرميل خواست كه اينك به نام او خطبه بخواند و
--> [ ( 1 ) ] متن : عبد الخالق . [ ( 2 ) ] متن : اميه . [ ( 3 ) ] متن : اميران قطر .