ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
169
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
و امراى پهلوانى كه سر به عصيان برداشته بودند ، بدان صوب در حركت آمد . مياجق آن بلاد واگذاشت و بگريخت . خوارزمشاه تكش آن بلاد بگرفت و او را به حضور فرا خواند ولى مياجق از حضور سرباز زد . خوارزمشاه تكش از پى او رفت . بسيارى از يارانش امان خواستند و به تكش پيوستند . مياجق به دژى از اعمال مازندران پناه برد و در آنجا موضع گرفت . تكش نزد خليفه الناصر لدين اللّه رسول فرستاد . خليفه براى او و پسرش قطب الدين محمد خلعت فرستاد و فرمان حكومت بلادى را كه در دست داشت به او ارزانى داشت آنگاه تكش به قتال اسماعيليان رفت و يكى از دژهاى آنان را در حوالى قزوين فتح كرد و به محاصرهء قلعهء الموت لشكر برد . در اين محاصره رئيس شافعيان رى ، صدر الدين محمد بن الوزان كه نزد تكش مقامى ارجمند داشت و همواره ملازم او بود كشته شد . تكش پس از اين واقعه به خوارزم باز گرديد . در اين حال چند تن از اسماعيليان بر وزير او نظام الملك مسعود بن على حمله كردند و او را كشتند . پسرش قطب الدين محمد قصد قتال آنان نمود و به قلعهء ترشيش ، يكى از قلعههاى ايشان ، رفت و آن را در محاصره گرفت . ساكنان قلعه پيشنهاد كردند كه صد هزار دينار بگيرد و برود . قطب الدين نخست نپذيرفت و چون خبر بيمارى پدر شنيد ، اجابت كرد و آن مال بگرفت و باز گرديد . و اللّه اعلم .