ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

163

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

ابن اثير گويد : اين وقايع را ابو الحسن بن ابى القاسم البيهقى در كتاب « مشارب [ 1 ] التجارب » آورده است ، ولى مورخان ديگر گفته‌اند كه تكش بن ايل ارسلان چون برادر خود سلطان شاه را از خوارزم براند ، سلطان شاه به مرو رفت و مرو را از دست غزان بگرفت ولى پس از چند روز بار ديگر غزان بيامدند و مرو را از او بستدند و بسيارى سپاهيان او را كشتند . او از آب بگذشت و از ختا يارى خواست و به عهده گرفت كه مالى به آنان بپردازد . پس با لشكر ختا بيامد و مرو و سرخس و نسا و ابيورد را از غزان بگرفت . سپس لشكر ختا به سرزمين خويش باز گرديد . آنگاه به غياث الدين غورى نامه نوشت و از او خواست كه هرات و بوشنج و بادغيس را و آنچه در آن سوى اينهاست به او واگذارد و به نام او خطبه بخواند و او را سخت تهديد كرد . غياث الدين نيز در پاسخ از او خواست كه بلاد مرو و سرخس و هر چه از خراسان گرفته است به او واگذارد و به نام او خطبه بخواند . چون سلطان شاه اين جواب شنيد ، از مرو در حركت آمد و به غارت و كشتار مردم آن بلاد پرداخت و ستم بر رعيت از حد بگذرانيد . غياث الدين سپاهى بسيج كرد و با فرمانرواى سيستان گسيل داشت . همچنين خواهرزادهء خود بهاء الدين سام صاحب باميان را فرمود كه با اين سپاه همراه شود . اين لشكر به هرات آمد ، سلطان شاه از برخورد با آن بترسيد و از هرات به مرو رفت . سلطان شاه تا بهار در مرو درنگ كرد و بار ديگر نامه‌اى به همان مضمون براى غياث الدين نوشت . غياث الدين در خشم شد و برادر خود شهاب الدين را كه در هند بود از ماجرا خبر داد . او نيز بشتاب باز گرديد و هر دو راهى خراسان شدند و در طالقان فرود آمدند . سلطان شاه لشكرى از غزان و اهل فساد گرد آورد و در برابر لشكر غور فرود آمد . دو ماه همچنان درنگ كردند و ميان سلطان شاه و غياث الدين رسولان در آمد و شد بودند . عاقبت غياث الدين حاضر شد كه بوشنج و بادغيس را به سلطان واگذارد در حالى كه شهاب الدين و بهاء الدين سام و فرمانرواى سيستان خواستار جنگ بودند و غياث الدين همواره آنان را از جنگ باز مىداشت . چون رسولان سلطان شاه نزد غياث الدين حاضر آمد تا پيمان مصالحه بنويسند و همهء ملوك نيز حاضر بودند ، مجد الدين علوى هروى [ 2 ] كه از خواص غياث الدين و راهنماى او بود . به مجلس درآمد و در وسط مجلس بايستاد و آن مصالحه را باطل كرد و فرياد زد و جامه‌هاى خود بر تن بر دريد و خاك بر سر ريخت و رسول سلطان شاه را دشنام داد . آنگاه روى به غياث الدين كرد و گفت چگونه مىخواهى آنچه را كه ما به نيروى شمشير از غزان و تركان و سنجريان گرفته‌ايم اين گونه آسان به اين مرد مطرود دهى . هر گاه برادرش كه پادشاه خوارزم است ، اين خبر بشنود خواهد آمد و غزنه و هند را نيز از ما خواهد گرفت . غياث الدين سر به زير افگند و برهه‌اى خاموش ماند ، سپس سر برداشت و سپاهيانش را فرمان جنگ و حركت به سوى مرو الرود داد .

--> [ ( 1 ) ] متن : مسارب التجارب . [ ( 2 ) ] متن : هودى .