ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

151

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

علاء الدين تكش خوارزمشاه آن بلاد را به قتلغ اينانج تسليم كرد و سرزمينهايى را به مماليك خود به اقطاع داد و مياجق [ 1 ] را بر آنان سرورى داد . سپس مؤيد الدين القصاب [ 2 ] وزير خليفه الناصر لدين اللّه همدان و اصفهان و رى را از دست موالى قتلغ اينانج بگرفت . كه ما در اخبار خلفا آورديم . چندى بعد سپاهى از سوى خليفه به سردارى ابو الهيجاء معروف به السمين [ 3 ] از امراى ايوبى به همدان آمد . اين ابو الهيجاء در بيت المقدس بود چون از آنجا معزول شد به بغداد آمد . الناصر لدين اللّه او را در سال 593 با سپاهى به همدان فرستاد . در آنجا با ازبك بن پهلوان روبرو شد . ازبك از او اطاعت كرد ولى ابو الهيجاء او را در بند كشيد . خليفه اين عمل او را نكوهش كرد و فرمان داد كه ازبك را آزاد كند . او نيز آزادش كرد و خلعت خليفه بر او در پوشيد . ازبك به آذربايجان رفت . تصرف گرجيان دوين [ 4 ] را نصرت الدين ابو بكر [ 5 ] بن پهلوان در آذربايجان به حكومت نشست ولى سرگرم لذات خويش بود . گرجيان شهر دوين را محاصره كردند . مردم شهر از او يارى خواستند ولى او به دادشان نرسيد تا گرجيان شهر را به قهر تصرف كردند و دست به كشتار و غارت زدند . كشته شدن كوكجه [ 6 ] در بلاد جبل كوكجه از موالى جهان پهلوان بود كه بر رى و همدان و بلاد جبل غلبه يافته بود او با مملوك ديگرى به نام ايدغمش دست دوستى داده و او را بركشيده بود ولى ايدغمش جماعتى ترتيب داد و با كوكجه نزاع آغاز كرد . در اين جنگها كوكجه كشته شد و ايدغمش بر آن بلاد دست يافت . ازبك بن پهلوان همچنان مغلوب حكم آنان و بىهيچ قدرتى بر جاى خويش بود آمدن صاحب مراغه و صاحب اربل به آذربايجان گفتيم كه نصرت الدين ابو بكر بن پهلوان همچنان سرگرم لذات خويش بود و از كار ملك غافل . تا آنگاه كه ميان او و فرمانرواى اربل ، مظفر الدين كوكبرى ، در سال 602 فتنه برخاست . مظفر الدين بسيج جنگ كرد و به مراغه رفت و از علاء الدين بن قراسنقر احمديلى صاحب مراغه يارى خواست و با او به محاصرهء تبريز رفت و ابو بكر از ايدغمش كه در بلاد جبل

--> [ ( 1 ) ] متن : مساحق . [ ( 2 ) ] متن : العطاف . [ ( 3 ) ] متن : شمس . [ ( 4 ) ] متن : دويره . [ ( 5 ) ] متن : ازبك . [ ( 6 ) ] متن : كوجه .