ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

152

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

بود مدد طلبيد . او نيز در حركت آمد . و در نامه‌اى مظفر الدين را سخت تهديد كرد . مظفر الدين از جنگ منصرف شده به شهر خود بازگشت . علاء الدين نيز به مراغه رفت . ايدغمش و ابو بكر از پى او برفتند و مراغه را محاصره كردند تا آنگاه كه يكى از دژهاى خود را تسليم ايشان كرد و آن دو بازگشتند . و اللّه تعالى اعلم . وفات صاحب مازندران و اختلاف ميان فرزندانش حسام الدين اردشير صاحب مازندران در سال 603 از دنيا رفت و پسر بزرگش [ شمس الملوك رستم ] به جايش نشست . او برادر ميانى خود را از آن بلاد بيرون راند و او به جرجان رفت . على شاه پسر خوارزمشاه تكش [ 1 ] در جرجان بود . به شرط فرمانبردارى از او ، او را به يارى خود خواند . اين على شاه برادر علاء الدين محمد خوارزمشاه بود . برادرش فرمان داد كه با او از جرجان به مازندران رود . در راه از مرگ آن برادر كه به جاى پدر نشسته بود خبر يافتند و شنيدند كه برادر كوچك بر قلاع و اموال تسلط يافته است . اينان بيامدند و بلاد مازندران را مانند سارى و آمل [ 2 ] بگرفتند و غارت كردند و به نام خوارزمشاه خطبه خواندند . على شاه به خراسان باز گرديد و پسر ميانى شاه مازندران در آنجا ماند . پسر كوچك با اموال و ذخاير به دژ كورا متحصن شد . پسر ميانى به برادر نامه نوشت و دلجويى نمود ولى او از آن دژ فرود نيامد . و اللّه ولى التوفيق جميعا تصرف ابو بكر پسر جهان پهلوان مراغه را در اين سال علاء الدين بن قراسنقر احمديلى صاحب مراغه بمرد . پس از او خادمش زمام امور را به دست گرفت و كودك خردسال او را به جاى پدر نشاند . يكى از امرا سر از فرمان آن كودك برتافت . آن خادم لشكر به جنگ او فرستاد و او را منهزم ساخت و حكومت آن پسر خردسال پا گرفت . ولى پسر را عمرى كوتاه بود و در آغاز سال 605 درگذشت و خاندانش از هم بپاشيد . ازبك بن پهلوان از تبريز به مراغه رفت و بر قلمرو خاندان آقسنقر جز آن قلعه كه آن خادم در آن متحصن شده بود و ذخاير و خزاين را با خود به آنجا برده بود غلبة يافت . استيلاى منگلى بر بلاد جبل و اصفهان و جز آن و فرار ايدغمش و قتل او چون ايدغمش بر بلاد جبل و اصفهان و رى استيلا يافت ، كارش بالا گرفت تا آنجا كه به هواى سلطنت افتاد و آهنگ آن كرد كه سرور خود نصرت الدين ابو بكر را به محاصره اندازد .

--> [ ( 1 ) ] متن : على شاه برتكش . [ ( 2 ) ] متن : آمد .