ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

145

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

فرستاد و او زمام امور آن ديار را به دست گرفت . سپاهى نيز به سرخس و مرو فرستاد اين سپاه چارپايان غزان را غارت كرد و سلامت باز آمد . چون غزان اين خبر شنيدند از هرات كوچ كرده به مرو رفتند . و اللّه تعالى اعلم . تصرف شاه مازندران قومس و بسطام را و وفات او پيش از اين از استيلاى مؤيد بر قومس و بسطام و حكومت غلام او تنكر بر آن شهرها سخن گفتيم . شاه مازندران كه رستم بن على بن شهريار [ 1 ] بن قارن [ 2 ] نام داشت ، سپاهى به سردارى سابق الدين قزوين - يكى از امراى خود - به جنگ تنكر فرستاد . او برفت و دامغان را بگرفت . تنكر با سپاهى كه در اختيار داشت به مقابله بيرون شد ، قزوينى ايشان را منهزم ساخت و بر همهء بلاد استيلا يافت . تنكر نزد مؤيد به نيشابور رفت و بار ديگر بر بسطام و قومس حمله آغاز كرد . در ماه ربيع الاول سال 560 شاه مازندران بمرد و پسرش علاء الدين حسن چند روز مرگ او را پنهان داشت تا بر بلاد و دژهايش غلبه يافت . سپس مرگ پدر آشكار كرد . ايتاق صاحب جرجان و دهستان به خلاف او برخاست . و دوستى ميان خود و پدر او را فراموش كرد ولى به چيزى دست نيافت . و اللّه سبحانه و تعالى اعلم . محاصرهء مؤيد نسا را مؤيد آىابه لشكريان خود را در ماه جمادى الاولاى سال 560 به محاصرهء نسا فرستاد . خوارزمشاه ايل ارسلان بن اتسز نيز به دفاع لشكرى به نسا فرستاد . سپاهيان مؤيد از آنجا برفتند و به نيشابور بازگشتند و نسا در طاعت خوارزمشاه درآمد . و به نام او در آنجا خطبه خوانده شد . سپس لشكر خوارزم به دهستان رفت و بر آن شهر استيلا يافت و خوارزمشاه از جانب خود در آنجا شحنه‌اى نهاد . و اللّه اعلم . جنگ ميان محمد جهان پهلوان و صاحب مراغه در سال 563 آقسنقر احمديلى صاحب مراغه به بغداد كس فرستاد تا به نام شاهى كه در نزد او بود خطبه بخوانند و او پسر سلطان محمد شاه بود نيز شرط كرد كه اگر اين خواسته برآورده شود قدم تجاوز به خاك عراق نگذارد و جز اين خطبه هيچ نخواهد . از سوى مقام خلافت به او پاسخ قبول دادند . چون اين خبر به ايلدگز رسيد پسر خود محمد جهان پهلوان را با سپاهى به جنگ آقسنقر فرستاد آقسنقر شكست خورد و در مراغه متحصن گرديد . جهان پهلوان در مراغه فرود آمد و او را در محاصره گرفت . پس رسولان به آمد و شد پرداختند و ميانشان به نوعى

--> [ ( 1 ) ] متن : هربار . [ ( 2 ) ] متن : قاورت .