ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
141
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
فارس رفتند و پسر او محمود بن ملكشاه را نيز با خود بردند . فرمانرواى فارس زنگى بن دكلاى سلغرى راه بر آنان بگرفت و محمود بن ملكشاه را از ايشان بستد و در قلعهء اصطخر جاى داد . چون ايلدگز ، سلطان ارسلان شاه را به پادشاهى نشاند و از بغداد براى او خواستار خطبه شد وزير خليفه ، عون الدين ابو المظفر يحيى بن هبيره دست به افساد زد از جمله نزد احمديلى كس فرستاد و همچنين به زنگى بن دكلا صاحب فارس نيز پيام داد كه با محمود بن ملكشاه بن سلطان محمود كه در نزد او بود بيعت كند و وعده داد كه اگر بر ايلدگز پيروز شود به نام او خطبه خواهد خواند . زنگى بن دكلا با محمود بيعت كرد و در فارس به نام او خطبه خواند و بر در سراى او پنج نوبت زدند و براى او ترتيب سپاه داد . اين خبر به ايلدگز رسيد . با چهل هزار سپاهى به اصفهان راند كه به فارس رود و براى زنگى پيام داد كه بايد خطبه به نام ارسلان شاه كند . زنگى سر بر تافت . ايلدگز گفت كه المستنجد بلاد تو را به من اقطاع داده است و اكنون من عازم فارس هستم . ايلدگز جماعاتى به نواحى ارجان فرستاد . اين گروه با جمعى از سپاهيان ارسلان بوقا فرمانرواى ارجان روبرو شدند . سپاهيان ارسلان بوقا جمعى از ايشان را كشتند و خبر به اينانج دادند . اينانج با ده هزار سوار از رى برسيد . پنج هزار سپاهى نيز احمديلى در اختيار او گذاشت . ابن باز دار صاحب قزوين و ابن طغايرك و ديگران كه از ياران ايلدگز بودند بگريختند و به اينانج پيوستند . زنگى بن دكلا سميرم [ 1 ] و بلاد ديگر را تاراج كرد . ايلدگز سپاهى روان داشت تا زنگى را از سميرم براند . اين لشكر از زنگى شكست خورده به نزد ايلدگز باز گرديد . ايلدگز از آذربايجان لشكر خواست . پسرش قزلارسلان [ 2 ] با لشكر بيامد . [ اينانج نيز از زنگى يارى طلبيد . دو لشكر در ماه شعبان بر يك ديگر زدند . اينانج منهزم شد ] [ 3 ] و بسيارى از سپاهيانشان به قتل رسيد و لشكرگاهش به تاراج رفت . اينانج خود به رى گريخت و در قلعهء طبرك تحصن گزيد . سپس ميان او و ايلدگز رسولان به آمد و شد پرداختند اينانج پيشنهادهايى داشت كه ايلدگز همه را اجابت كرد و جرباذقان [ 4 ] ( گلپايگان ) و چند شهر ديگر را به اقطاع او داد و ايلدگز به همدان باز گرديد . و اللّه سبحانه و تعالى اعلم . فتنهء در نيشابور و خراب شدن آن در ربيع الاخر سال 556 مؤيد آىابه جمعى از اعيان نيشابور را گرفت و به حبس فرستاد . از آن جمله بود نقيب علويان ابو القاسم زيد بن الحسن الحسينى . مؤيد اينان را بدان سبب گرفته بود كه در برانگيختن اوباش و رنود در تاراج شهر دست داشته بودند و مىگفت كه اگر شما
--> [ ( 1 ) ] متن : شهيرم . [ ( 2 ) ] متن : هبيس بن مزد ارسلان . [ ( 3 ) ] از متن ساقط بود از ابن اثير افزوده شد ( وقايع سال 556 ) . [ ( 4 ) ] متن : حربادفان .