ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

139

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

پادشاهى ارسلان بن طغرل چون سليمان شاه به پادشاهى رسيد روى به لهو و شرابخوارى نهاد . چنان كه در روزهاى ماه رمضان نيز دست از تباهكاريهاى خويش برنمىداشت . معاشران او جمعى دلقكها و مسخرگان بودند . بدين سبب امرا پاى از درگاه او باز كشيدند و به شرف الدين گرد بازو [ 1 ] خادم شكايت بردند . اين شرف الدين مدبر امور مملكت و مردى ديندار و خردمند بود . روزى كه سليمان شاه در ميان جمع نديمان خويش در خارج شهر همدان به عشرت و طرب سرگرم بود ، گرد بازو بر او داخل شد و زبان به ملامتش گشود . سليمان شاه دلقكان و مسخرگان را اشارت كرد كه او را بازيچهء خود كنند . گرد بازو خشمناك بيرون آمد . چون به هوش آمد از او پوزش خواست . گرد بازو نيز چنان نمود كه از او خشنود شده است ولى ديگر پاى به مجلس او ننهاد . سليمان شاه به اينانج [ 2 ] فرمانرواى رى اشارت كرد كه نزد او حاضر آيد . او نيز پاسخ داد كه بيمار است و چون شفا يابد خواهد آمد . اين خبر به گرد بازو رسيد و بر رميدگى او در افزود و با چند تن از امرا پيمان نهاد كه سليمان شاه را از سلطنت خلع نمايند . گرد بازو نخست به كشتار دلقكان و مسخرگان كه نديمان او بودند ، پرداخت و گفت چنين كرده است تا پايه‌هاى سلطنت او را مستحكم گرداند . سپس در خانهء خود دعوتى ترتيب داد . چون سليمان شاه و امرا آمدند ، امرا سليمان شاه و وزيرش ابو القاسم محمود بن عبد العزيز الحامدى [ 3 ] را با چند تن از خواص او فرو گرفتند . اين واقعه در ماه شوال سال 555 بود . گرد بازو وزير و خواص او را در حال بكشت و سليمان شاه را چندى به زندان انداخت سپس به قتلش آورد . آنگاه گرد بازو نزد ايلدگز صاحب اران و آذربايجان فرستاد و خواست تا ارسلان شاه

--> [ ( 1 ) ] متن : كردباذه . [ ( 2 ) ] متن : انبانج . [ ( 3 ) ] متن : الحاقدى .