ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

135

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

وفات سلطان محمد و حكومت عمش سليمان شاه سلطان محمد بن محمود بن محمد بن ملكشاه در اواخر سال 554 درگذشت . او بود كه بغداد را محاصره كرد و از خليفه خواست به نام او اداى خطبه كند و خليفه امتناع كرده بود . مدت پادشاهيش هفت سال و نيم بود . كودكى خردسال داشت . او را به احمديلى سپرد و گفت اين وديعه‌اى است به نزد تو . او را به بلاد خود ببر زيرا سپاهيان از او فرمان نخواهند برد . احمديلى نيز آن كودك را به مراغه برد . اكثر سپاهيان به بيعت با عم او سليمان شاه متفق بودند . طايفه‌اى خواستار ارسلان شاه بن طغرل بن محمد بودند كه نزد ايلدگز مىزيست . اما ملكشاه از خوزستان بيامد . دكلا فرمانرواى فارس و شملهء تركمانى و غير ايشان نيز با او بودند . چون به اصفهان رسيد ابن خجندى شهر را تسليم او كرد و مالى نيز گرد آورده به او داد . ملكشاه لشكر به همدان فرستاد و مردم آن ديار را به فرمانبردارى خود دعوت كرد . ولى چون مردم در اين باب هماهنگ نبودند اجابتش نكردند . آنان بيشتر خواهان سلطنت سليمان شاه بودند . در اوايل سال 555 سليمان شاه از موصل به همدان راند تا بر تخت سلطنت نشيند . سبب آمدنش آن بود كه اكابر امرا از همدان نزد اتابك [ قطب الدين مودود زنگى صاحب موصل رسول فرستادند و از او خواستند كه سليمان شاه بن سلطان محمد بن ملكشاه را بفرستد تا به پادشاهى بردارند . قرار بر آن شد كه سليمان شاه سلطان و قطب الدين اتابك او و وزير قطب الدين ، وزير سليمان شاه ] [ 1 ] و زين الدين على سپهسالار لشكر موصل ، سپهسالار او باشد . مودود او را آزاد كرد و هر چه نياز داشت در اختيارش گذاشت . زيد الدين على نيز با سپاه موصل با او بيامد . چون به بلاد جبل رسيدند ، لشكريان به استقبال او رفتند . امرا يك يك

--> [ ( 1 ) ] ميان دو قلاب از متن افتاده بود ، از ابن اثير افزوده شد ( وقايع سال 555 ) .