ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

136

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

بيامدند تا سپاهى گران گرد آمد . زين الدين على از رفتار بىمحاباى امرا با سلطان بر جان خود بترسيد و به موصل باز گرديد . سليمان شاه به همدان وارد شد و با او بيعت كردند . و اللّه سبحانه و تعالى اعلم . درگذشت المقتفى لامر اللّه و خلافت المستنجد باللّه در ماه ربيع الاول سال 555 المقتفى پس از بيست و چهار سال خلافت بمرد . او از خلفايى بود كه به استقلال خلافت كرد و از زير نفوذ سلجوقيان خود را بيرون كشيد و اين از زمانى بود كه پس از سلطان مسعود بن محمد ميان سلجوقيان اختلاف كلمه افتاد و ما در اخبار خلفا بدان اشارت كرديم . چون المقتفى بمرد با پسرش المستنجد بيعت شد . او نيز شيوهء پدر در پيش گرفت و بر بلاد ماهكى و لحف مستولى شد و آن را كه در زمان پدرش بر آن حدود فرمان مىراند از سوى خود در آنجا ابقا كرد . اتفاق مؤيد با محمود خاقان گفتيم كه چون غزان غلبه يافتند ، خاقان محمود بن محمد را فرا خواندند تا بر خود شاهى دهند و او پسر خود را به نزدشان فرستاد و آنان او را بر خود پادشاه كردند . پس محمود از جرجان به نسا رفت و غزان بيامدند و با او به نيشابور رفتند . مؤيد اىابه از نيشابور گريخت و محمود و غزان به شهر درآمدند . چندى بعد آنها از نيشابور بيرون رفتند و مؤيد بازگشت و شهر را محاصره كرد و به قهر بگشود و در شوال سام 554 آن را ويران نمود . آنگاه مؤيد به بيهق رفت . بار ديگر در سال 555 به نيشابور باز گرديد و خرابيها را آبادان ساخت و در حق مردم نيكى نمود . سپس به اصلاح امور اعمال آن پرداخت و آثار مفسدان و آشوبگران را برانداخت و دژ اسقيل را بگشود و شورشيان آن ناحيه را تار و مار كرد و آن دژ را ويران نمود . همچنين قلعهء خسرو جرد [ 1 ] را ، از اعمال بيهق ، بگرفت . اين دژ از بناهاى كيخسرو [ 2 ] پادشاه ايران بود در ايام نبردهايش با افراسياب [ 3 ] . اىابه از سوى خود در آنجا نگهبانانى گماشت و به نيشابور بازگشت . آنگاه قصد شهر كندر از اعمال طريثيث [ 4 ] را كرد . در آنجا مردى به نام خربنده [ 5 ] عصيان كرده بود و قافله‌ها را مىزد و روستاها را ويران مىنمود و به مردم آسيب فراوان مىرسانيد . خربنده بلايى بود بر مردم خراسان . آىابه مؤيد دژى را كه مستقر او بود محاصره نمود و او را بگرفت و بكشت و مردم بلاد را از شر او برهانيد .

--> [ ( 1 ) ] متن : خسروجور . [ ( 2 ) ] متن : كنجرو . [ ( 3 ) ] متن : جراسياق . [ ( 4 ) ] متن : طرسا . [ ( 5 ) ] متن : خرسده .