ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
126
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
دادند و بسيارى از سپاهيانش را كشتند . از جمله علاء الدين قماج نيز به قتل رسيد و سلطان با جماعتى از امرا به اسارت افتادند . اميران را كشتند و سلطان را باقى گذاشتند و با او بيعت كردند و همراه او به مرو داخل شدند . بختيار از او خواست كه مرو را به اقطاع او دهد . سلطان گفت اين پايتخت خراسان است و آن را به كس اقطاع نتوان داد . غزان از اين سخن به ريشخندش گرفتند . چون سنجر چنان ديد از تخت فرود آمد و به خانقاه مرو رفت و از سلطنت توبه كرد . والى نيشابور از سوى غزان مردم را مصادره كرد و بزد و ستم از حد در گذرانيد . آنگاه سه قرابه در بازار بياويخت و گفت بايد همه پر از زر شوند . عامه بر او شوريدند و او را كشتند . غزان وارد نيشابور شدند و آن شهر را به سختى در هم فرو كوبيدند و مردم را از خرد و كلان قتل عام كردند و همه جا را به آتش كشيدند و قاضيان و علما را در هر جا كه بود كشتند و از سراسر خراسان جز هرات و دهستان كه باروهاى استوار داشتند هيچ شهرى بر پاى نماند . ابن اثير از بعضى از مورخان ايران روايت مىكند كه اين غزان در ايام مهدى [ 1 ] عباسى از نواحى تغزغز [ 2 ] از اقاصى تركستان به ما وراء النهر آمدند و اسلام آوردند . المقنع كندى [ 3 ] صاحب آن مخاريق و شعبدهها به ايشان استظهار داشت . تا نيرو گرفت . چون لشكرها به جنگ او رفت اينان رهايش كردند و تسليمش نمودند . با ملوك خانيه نيز چنين معاملتى داشتند . تركان قارغلى آنان را سركوبى نمودند و آنان را از اوطانشان راندند . آنگاه امير زنگى بن خليفهء شيبانى كه بر حدود طخارستان مستولى بود آنان را به بلاد خود فرا خواند و به پشتگرمى آنان در برابر امير قماج صاحب بلخ ايستادگى مىكرد . و چون امير زنگى ايشان را به جنگ امير قماج آورد و قماج به آنان وعدههاى جميل داد زنگى را رها كردند . زنگى منهزم شد و او و پسرش اسير شدند و امير قماج هر دو را بكشت و مراتع بلاد خود را در اختيار غزان گذاشت . چون حسين بن حسين غورى لشكر به بلخ برد ، امير قماج با سپاه خود كه از غزان بودند به نبرد بيرون آمد غزان به غورى پيوستند و او بلخ را تصرف كرد . تا آنگاه كه سلطان سنجر به بلخ لشكر آورد و غورى را منهزم نمود و بلخ را باز پس گرفت . از اين پس غزان در نواحى طخارستان ماندند . از اين رو قماج كينهء آنان را به دل داشت و اكنون فرمان داده بود كه از سرزمينهاى او بروند . غزان گرد آمدند و طوايف ديگر ترك نيز به ايشان پيوستند پس ارسلان بوقا را بر خود امير ساختند . امير قماج به جنگ ايشان رفت . غزان او را شكست دادند و با پسرش اسير كردند و به قتل آوردند و بر نواحى بلخ استيلا يافتند و در همه جا دست به قتل و غارت زدند . سلطان سنجر لشكر بسيج كرد و بر مقدمه به سردارى محمد بن ابن بكر بن قماج مقتول
--> [ ( 1 ) ] متن : المقتفى . [ ( 2 ) ] متن : تغرغر . [ ( 3 ) ] شايد جندى ؟ .