ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
125
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
خاصبك طمع در آن بست كه خود به انفراد حل و عقد امور را در دست داشته باشد ، از اين رو محمد بن محمود برادر ملكشاه را از خوزستان فرا خواند و هواى پادشاهى در سر او افكند . مىخواست او برادر خود ملكشاه را دستگير كند و دربند كشد . خاصبك نخست خود ملكشاه را پس از شش ماه كه از پادشاهيش گذشته بود بگرفت و به زندان كرد . در ماه صفر سال 548 محمد برسيد . خاصبك او را بر تخت نشاند و به نام او به پادشاهى خطبه خواند و هدايايى نيز تقديم او نمود . سلطان محمد را از نيت خاصبك خبر دادند . صبح روز ديگر كه نزد او آمد فرمان داد او را بگيرند و با زنگى جاندار قاتل طغايرك به قتل رسانند . آنگاه از اموال خاصبك مبلغ كثيرى مصادره كرد . خاصبك پسركى ترك بود كه به سلطان مسعود پيوسته بود و سلطان نيز او را بر ديگر امراى خويش مقدم داشته بود . ايدغدى [ 1 ] ترك معروف به شمله نيز در زمرهء ياران خاصبك بود . او خاصبك را از حضور در نزد سلطان بر حذر داشته بود . چون خاصبك كشته شد ، شمله بگريخت و به خوزستان رفت . او بعدها در خوزستان صاحب شوكتى عظيم شد . و اللّه اعلم بغيبه و احكم . غلبهء غز بر خراسان و هزيمت سلطان منجر اين غزها در ما وراء النهر بودند و ايشان يكى از شعوب ترك به شمار مىآمدند . سلجوقيان كه صاحبان اين دولت بودند نيز از همين غزان بودند . پس از آنكه خاندان سلجوق به خراسان آمدند ، آنان همچنان در ما وراء النهر باقى ماندند . غزان مسلمان بودند . چون ختا بر چين و ما وراء النهر غلبه يافتند اينان به خراسان مهاجرت نمودند و در نواحى بلخ اقامت گزيدند . از امرايشان يكى دينار بود و يكى بختيار و يكى طوطى و يكى ارسلان و ديگرى جغر [ 2 ] و نيز محمود . فرمانرواى بلخ امير قماج بود . تصميم گرفت كه ايشان را از بلخ براند ولى غزان با او به نحوى كنار آمدند ، او نيز در كارشان مداخلتى نمىكرد . غزان زكات مال خود مىدادند و جاده را از دستبرد راهزنان امن كرده بودند . بار ديگر امير علاء الدين قماج بر آنان سخت گرفت كه از آنجا بروند . غزان پاى فشردند . و به بسيج پرداختند . امير قماج لشكر بر سر آنان برد ، غزان تعهد كردند كه اموالى بپردازند ، باز هم امير قماج نپذيرفت . پس نبرد درگرفت . قماج منهزم شد . غزان سپاهيان و رعايا و فقها را كشتند و زن و فرزند مردم را اسير كردند . امير قماج به مرو گريخت . سلطان سنجر در مرو بود . رسول فرستاد و غزان را تهديد كرد و فرمان داد كه از بلاد او بيرون روند . غزان بار ديگر زيان به ملاطفت گشودند و اموالى تعهد كردند ولى سلطان را قبول نيفتاد . سلطان سنجر با صد هزار سپاهى به نبرد بيرون آمد . غزان او را شكست
--> [ ( 1 ) ] متن : انوغرى . [ ( 2 ) ] متن : معز .