ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

90

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

يعنى سال 513 طغرل ده ساله بود . سلطان محمود بن محمد [ 1 ] امير كنتغدى [ 2 ] را به اتابكى او معين كرد و نزد او فرستاد تا كارهايش را بر دست گيرد . كنتغدى از سلطان محمود كينه به دل داشت و طغرل را به عصيان عليه او وادار كرد و او را از رفتن نزد برادر منع نمود . همهء اين خبرها به گوش سلطان محمود مىرسيد . سلطان محمود براى دلجويى او هدايا و تحف با سى هزار دينار نزد وى فرستاد و او را وعده‌هاى جميل داد ولى پاسخ قبول نشنيد . بلكه كنتغدى پاسخ داد كه ما در طاعت سلطان هستيم ، هر جاى كه فرمايد بدانجا رويم و آن قدر هم سپاهى هست كه بتوانيم در برابر مخالفان پايدارى ورزيم . سلطان محمود با چند تن از خواص ، به قصد سركوب كنتغدى و تنبيه برادر بيرون آمد ولى به طور جريده ، بىآنكه كسى را از عزم خود آگاه كرده باشد . سلطان راه خود به قلعهء شميران [ 3 ] افكند كه ذخاير و اموال طغرل در آنجا بود . خبر به طغرل و كنتغدى رسيد . هر دو در خفا از لشكرگاه بيرون آمدند و به قصد قلعهء شميران به راه افتادند ولى به لطف خداوندى راه گم كردند و از قلعهء سرجهان كه آن را ترك كرده بودند سر در آوردند . سلطان به لشكرگاه او آمد و خزاين برادرش طغرل را كه سى هزار دينار در آن بود تصرف كرد . سپس به زنجان رفت و چند روز در آنجا بماند و از آنجا به رى حركت كرد . طغرل و كنتغدى به گنجه رفتند . ياران طغرل از اطراف گرد آمدند و ميان او و برادرش خصومت روى به افزونى نهاد . فتنهء سلطان محمود با عمش سنجر چون سلطان محمد [ 4 ] بن ملكشاه وفات كرد خبر به برادرش سنجر بن ملكشاه كه در خراسان بود رسيد . سنجر سخت جزع كرد و اندوهگين شد . حتى براى او مجلس سوگوارى ترتيب داد و در آن مجلس خود درون خاكستر نشست و هفت روز درها را ببست . چون شنيد كه پسرش محمود به پادشاهى نشسته است به هم برآمد و آهنگ بلاد جبل و عراق نمود . او مىخواست پس از برادر ، پادشاه سراسر قلمرو سلجوقيان او باشد و بس . سنجر در سال 508 [ 5 ] به غزنه رفته بود و آنجا را فتح كرده بود و چون شنيده بود كه ابو جعفر محمد بن فخر الملك بن نظام الملك وزير او از فرمانرواى غزنه رشوه گرفته تا پادشاه را از رفتن به سرزمين او منصرف نمايد ، او را به قتل رسانيده بود و اينك از كردهء خويش پشيمان بود . ابو جعفر محمد بن فخر الملك در ما وراء النهر نيز مرتكب چنين اعمالى شده بود . چون غزنه را فتح كرد مردم را آسيب بسيار رسانيد و اموال بسيار حاصل كرد . امرا به سبب اهانتى كه از او

--> [ ( 1 ) ] متن : محمود . [ ( 2 ) ] متن : كسعدى . [ ( 3 ) ] متن : شهران . [ ( 4 ) ] متن : محمود . [ ( 5 ) ] متن : 58 .