ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
68
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
بركيارق [ ابو المظفر جرجانى حنفى و ابو الفرج احمد بن عبد الغفار ] را كه دو تن از فقها بودند با چند تن از رجال و اعيان ، نزد برادر فرستاد تا او را ترغيب به مصالحه كنند . از سوى محمد نيز رسولانى نزد بركيارق آمدند و چنان نهادند كه بركيارق در نواختن طبل متعرض برادرش نشود و نام او در اعمال و قلمرو محمد برده نشود و مكاتبات ميان دو وزير باشد و سپاهيان مختار باشند كه در خدمت هر يك از آن دو كه خواهند بمانند . ممالك سلطان محمد از نهر معروف سفيدرود تا باب الابواب و ديار بكر و جزيره و موصل و شام باشد و از بلاد عراق ، بلاد سيف الدوله صدقة بن مزيد و باقى ممالك از آن بركيارق . بر اين سوگندان خوردند . سلطان محمد به ياران خود كه در اصفهان بودند نوشت كه از آنجا بيرون آنيد تا بركيارق به اصفهان در آيد چون بركيارق به اصفهان رفت از ايشان خواست كه در خدمت او باشند ولى آنان گفتند كه نزد سرور خود باز مىگردند و حرم سلطان محمد را كه نزد آنان بود برگرفتند و رفتند . بركيارق نيز آنان را اكرام كرد و راهها را بر ايشان گشوده داشت تا نزد سرور خود روند . ايلغازى به ديوان بغداد رفت و از المستظهر باللّه فرمان خواست كه به نام بركيارق خطبه بخوانند . در سال 497 در بغداد و واسط خطبه به نام او خواندند . ايلغازى پيش از اين در طاعت محمد بود . صدقة بن مزيد چون از پيوستن ايلغازى به بركيارق خبر يافت نزد خليفه كس فرستاد و از رفتار نيك خليفه با ايلغازى ناخشنودى نمود و خبر داد كه اينك خود به بغداد مىآيد تا او را از بغداد براند . صدقه راهى بغداد شد و در مقابل التاج [ 1 ] فرود آمد . ايلغازى از بغداد بيرون آمده در بعقوبا [ 2 ] مكان گرفت و براى صدقه پيام فرستاد كه از طاعت سلطان محمد كه بيرون آمدهام به سبب عقد صلحى است كه ميان محمد و برادرش منعقد گرديده است و آن دو بدان رضا دادهاند كه بغداد از آن بركيارق باشد و من شحنهء بغدادم و اقطاعات من در حلوان است ، پس چگونه مىتوانم سر از طاعت بركيارق بپيچم صدقه اين عذر بپذيرفت و به حله باز گرديد . المستظهر باللّه در ماه ذو القعدهء سال 497 براى سلطان بركيارق و امير اياز و خطير الملك وزير خلعت فرستاد و همه در برابر خليفه سوگند خوردند و بازگشتند . نبرد سقمان و جكرمش با فرنگان پيش از اين از استيلاى فرنگان بر بيشتر بلاد شام و غفلت مردم به سبب فتنههاى داخلى از استيلاى ايشان سخن گفتيم . حران از آن يكى از مماليك ملكشاه به نام قراجا بود . قراجا كه مردى سخت دل و فتنهانگيز بود ، شخصى به نام محمد اصفهانى را به نيابت خويش در حران نهاد . محمد اصفهانى در غياب او عصيان كرد و ياران قراجا را جز غلامى ترك از
--> [ ( 1 ) ] متن : الفجاج . [ ( 2 ) ] متن : عقرقوبا .