ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

69

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

آنجا براند . اين غلام چاولى نام داشت . او را سردار سپاه خود نمود و به او انس گرفت . روزى كه با او به شرابخوارى نشسته بود چاولى با همدستى خادمى از آن او وى را كشتند . در اين احوال لشكر فرنگان به حران رسيد و آنجا را محاصره نمود . از سوى ديگر ميان معين الدوله سقمان صاحب كيفا و شمس الدوله جكرمش صاحب جزيرهء ابن عمر جنگهايى بود . سقمان خون برادرزادهء خويش را از او مىطلبيد . چون اين حادثه رخ داد ، آن دو با هم متفق شدند كه به يارى مسلمانان برخيزند . پس در خابور اجتماع كردند و پيمان بستند . سقمان با هفت هزار تركمان و جكرمش با سه هزار تن ترك و عرب و كرد بيامدند و در كنار نهر بليخ [ 1 ] با فرنگان روبرو شدند . مسلمانان نخست قريب دو فرسنگ عقب نشستند ولى بناگاه بازگشتند و حمله‌اى سخت كردند و غنايم بسيار گرفتند و كشتار بسيار كردند . كنت بالدوين [ 2 ] صاحب رها را مردى ترك از اصحاب سقمان در كنار رود بليخ اسير كرد . بوهموند [ 3 ] صاحب انطاكيه از فرنگان وتانكرد [ 4 ] فرمانرواى ساحل كه نيز از ايشان بود ، پشت كوه كمين گرفته بودند كه بر مسلمانان از پشت سر حمله كنند . چون ديدند كه هزيمت در لشكر افتاد باقى روز را هم در كمين ماندند و شب هنگام بگريختند . مسلمانان از پى ايشان رفتند و جمعى را اسير كردند و بسيارى را كشتند ولى آن دو از معركه جان به در بردند . چون پيروزى نصيب مسلمانان شد و ياران جكرمش ديدند كه ياران سقمان بر اموال فرنگان چنگ انداخته‌اند ، اين امر بر ايشان گران آمد و نزديك بود كه كار به اعتراض و زد و خورد كشد . جكرمش گفت : با اختلاف و افتراق نبايد شادمانى مسلمانان را در اين پيروزى به اندوه بدل كرد . پس از آنجا حركت كرد . در راه كه مىآمد چند دژ را بگشود . جكرمش نيز به حران رفت و آنجا را فتح كرد سپس به رها رفت و پانزده شب آنجا را در محاصره گرفت و به موصل باز گرديد و بالدوين را با گرفتن سى و پنج هزار دينار به عنوان فديه و باز پس دادن صد و شصت اسير مسلمان از اسارت برهانيد . وفات بركيارق و حكومت پسرش ملكشاه سلطان بركيارق پسر ملكشاه در نزديكى بروجرد ، در اوايل ماه ربيع الاخر سال 498 پس از دوازده سال و شش ماه پادشاهى درگذشت . وقتى از اصفهان به بروجرد آمد بيمار بود . در بروجرد بيماريش شدت گرفت . چون مرگ را روياروى ديد پسر خود ملكشاه بن بركيارق را به ولايت‌عهدى برگزيد . ملكشاه پنج ساله بود . بر او خلعت پوشيد و امير اياز را كفيل او ساخت و اهل دولت را به اطاعت او و مساعدت به او وصيت كرد و آنان را به بغداد فرستاد . در راه خبر وفات او بشنيدند . اياز بازگشت و جنازهء او را به اصفهان برد و در آنجا به خاك سپرد . آنگاه

--> [ ( 1 ) ] متن : بلخ . [ ( 2 ) ] متن : قمص بردويل . [ ( 3 ) ] متن : بيمند . [ ( 4 ) ] متن : تنكرمى .