ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

67

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

ايله و وادى القرى فرود آيد و عمال ابن الزبير را از انتشار باز دارد و هر راهى را كه به حجاز مىرود سد كند . جابر جماعتى را بر سر ابو بكر [ 1 ] بن قيس به جانب خيبر فرستاد و جنگ درگرفت و ابو بكر با دويست تن از يارانش كشته شد . ابن الزبير به قباع كه عامل او بود در بصره ، نامه نوشت تا دو هزار سپاهى به يارى او به مدينه فرستد . قباع نيز بفرستاد . ابن الزبير جابر را فرمان داد كه آنان را به جنگ طارق ببرد . اين سپاه با طارق رو به رو شد سردارشان كشته شد و جمعى از افراد سپاه به قتل آمدند . طارق گفت تا مجروحان را بكشند و اسيران را نيز باقى نگذارند . و به وادى القرى بازگشت . ابن الزبير جابر را از مدينه عزل كرد و طلحة بن عبيد اللّه [ 2 ] بن عوف معروف به طلحة الندى [ 3 ] را به جاى او تعيين كرد . و اين واقعه در سال 70 بود و او همچنان در مدينه بود تا آنگاه كه طارق او را از آنجا براند . چون عبد الملك مصعب را كشت و به كوفه داخل شد ، حجاج بن يوسف الثقفى را با امان نامه‌اى به سوى عبد اللّه بن الزبير فرستاد . او و همه همراهانش را امان داده بود ، اگر سر به اطاعت فرود آرند . حجاج در ماه جمادى الاولاى سال 72 بدان صوب روان شد ولى به مدينه نرفت و در طائف فرود آمد . او سوارانى را به عرفه فرستاده بود ، در آنجا با جماعت ابن الزبير برخورد كردند . در همهء برخوردها سپاه ابن الزبير شكست خورد ، و جماعت حجاج پيروزمندانه بازگشت . حجاج ، به عبد الملك نامه نوشت و او را از ناتوانى ابن الزبير و پراكندگى اصحابش آگاه ساخت و اجازه خواست كه به ناحيهء حرم داخل شود و او را در حصار گيرد و نيز از او خواست كه سپاهى به ياريش فرستد . عبد الملك به طارق نامه نوشت و او را به پيوستن به حجاج فرمان داد . حجاج ، در ماه ذو القعدهء سال 72 با پنجهزار سپاهى روانهء مكه شد . چون به مكه آمد ، محرم شد و در بئر ميمون فرود آمد . و با مردم حج كرد ولى نه طواف كرد و نه سعى بين صفا و مروه به جاى آورد . ابن الزبير او را منع كرده بود . ابن الزبير در آن سال حج به جاى نياورد زيرا نه در عرفات وقوف كردند و نه رمى جمره توانستند . ولى شتر خود را در مكه قربانى كرد . اما مردم را از طواف و سعى باز نداشت . آنگاه حجاج منجنيق را بر كوه ابو قبيس نصب كرد و كعبه را زير باران سنگ گرفت . ابن عمر كه در اين سال ، حج به جاى مىآورد ، او را پيام داد كه از افكندن سنگ بازايست كه مردم در طوافند . او چنان كرد و منادى او حاجيان را ندا در داد كه بازگرديد كه من به زودى بر ابن الزبير سنگ روان خواهم كرد و چون مهلت به پايان آمد ، بر كعبه سنگ روان كرد . در اين حال دو روز از آسمان صاعقه آمد و چند تن از لشكر شام را هلاك كرد . شاميان بيمناك شدند . حجاج گفت : اينها صاعقه‌هاى تهامه است نترسيد و شادمان باشيد كه فتح نزديك شده است . در اين احوال چند تن از ياران ابن الزبير را هم صاعقه

--> [ ( 1 ) ] بكير . [ ( 2 ) ] عبد اللّه . [ ( 3 ) ] النداء .