ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
66
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
بخورد . بكير بن وساج التميمى ، خليفهء ابن خازم بود در مرو . عبد الملك به او نامه نوشت و حكومت خراسان را به او وعده داد . عبد الملك او را به طمع افكند و او ، ابن الزبير را خلع كرد و دعوت به عبد الملك نمود . مردم مرو دعوت او را پذيرفتند . چون خبر به ابن خازم رسيد ، ترسيد كه مباد كه مردم مرو و نيشابور عليه او متحد شوند ، اين بود كه نبرد با بحير بن ورقاء را رها كرد و به مرو آمد . يزيد پسرش نيز در ترمد بود . بحير از پى او روان شد در نزديكى مرو به او رسيد ، جنگ درگرفت و ابن خازم كشته شد . بحير و دو تن ديگر كه با او بودند او را زخم زدند و او بيفتاد . يكى از آنان بر سينهاش نشست و سرش را ببريد . بحير پيكى را با اين خبر خوش نزد عبد الملك فرستاد و سر را نفرستاد . بكير بن وساج با جمعى از مردم مرو بيامد تا سر را بگيرد و نزد عبد الملك بفرستد . ولى بحير سر را به او نداد و خود سر را نزد عبد الملك فرستاد و پيام داد كه خود ، او را كشته است تا حكومت خراسان از آن او باشد . و گويند كه اين امور بعد از قتل مصعب ابن الزبير بود كه عبد الملك سر او را براى ابن خازم فرستاد و او را به بيعت خود فرا خواند . پس او سر را غسل داد و كفن كرد و نزد عبد اللّه بن الزبير به مدينه فرستاد . و معاملهء او با رسول و با بحير و بكير چنان بود كه گفتيم . خبر قتل عبد اللّه بن الزبير چون در شام با عبد الملك بيعت كردند ، عبد الملك عروة بن انيف را با شش هزار سپاهى از مردم شام به مدينه فرستاد و فرمان داد كه در بيرون شهر درنگ كند و به شهر داخل نگردد . عامل ابن الزبير در اين ايام ، در مدينه حارث بن حاطب بن الحارث بن معمر الجمحى بود . حارث بگريخت و ابن انيف يك ماه در مدينه براى مردم نماز جمعه اقامه كرد . سپس به لشكرگاه خود بازگشت و از آنجا به شام رفت و حارث به مدينه بازگشت . عبد اللّه بن الزبير سليمان بن خالد الزرقى [ 1 ] الانصارى را به حكومت خيبر و فدك فرستاد . عبد الملك نيز عبد الواحد [ 2 ] بن الحارث بن الحكم را با چهار هزار سپاهى روانهء حجاز كرد . عبد الواحد سپاه خود را در وادى القرى فرود آورد و جمعى را بر سر سليمان بن خالد به خيبر فرستاد ، سليمان بگريخت ولى او را بيافتند و بكشتند ، همهء اصحاب او را نيز به قتل آوردند و خود در خيبر بماندند . رئيس آنان ابو القمقام [ 3 ] بود اين خبر را به عبد الملك دادند . عبد الملك غمگين شد و گفت : مردى صالح را بىهيچ گناهى كشتند . پس عبد اللّه بن الزبير ، حارث بن حاطب را از مدينه عزل كرد و به جاى او ، جابر بن الاسود بن عوف الزهرى را برگماشت . جابر ابو بكر بن ابى قيس را با ششصد تن به خيبر فرستاد . ابو القمقام و ياران او بگريختند و جمعى كشته شدند . سپس عبد الملك طارق بن عمرو غلام عثمان را بفرستاد . و او را گفت كه ميان
--> [ ( 1 ) ] الدورقى . [ ( 2 ) ] عبد الملك . [ ( 3 ) ] ابن الهقمقام .