ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
55
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
رفتن مصعب بن الزبير به سوى مختار و كشتن او عبد اللّه بن الزبير در اوايل سال 67 و اواخر سال 66 حارث بن ربيعه معروف به قباع را از بصره عزل نمود و برادر خود مصعب را به جاى او گماشت . چون مصعب به بصره آمد ، به مسجد شد و از منبر بالا رفت و حارث بن ربيعه را بر پله پائين نشاند و سپس خطبه خواند و آياتى از آغاز سوره القصص قرائت كرد و فرود آمد . اشراف كوفه كه از مختار گريخته بودند ، نزد او آمدند . از جمله شبث [ 1 ] بن ربعى در حالى كه فرياد مىزد « وا غوثاه » بر او داخل شد . همچنين محمد بن الاشعث پس از او وارد شد و او را به نبرد با مختار تحريض نمود . مصعب به مهلب بن ابى صفره كه عامل او در فارس بود ، نامه نوشت و از او خواست كه در نبرد با مختار همراه او باشد ، ولى مهلب به سخن او گوش نداد . مصعب ، محمد بن الاشعث را با نامه نزد او فرستاد . مهلب گفت : مصعب جز تو چاپارى نيافت . گفت : من چاپار نيستم ، ولى بردگان ما بر ما و فرزندان و خانوادههاى ما غلبه يافتهاند . مهلب با شنيدن اين سخن ، با جماعت و اموالى عظيم با او به جانب بصره آمد . مصعب نزديك جسر لشكرگاه زد . و عبد اللّه بن مخنف را در نهان به كوفه فرستاد تا مردم را از گرد مختار بپراكند و آنان را به جانب ابن الزبير بكشاند و خود لشكر را تعبيه داد و عباد بن الحصين الحطمى [ 2 ] التميمى را بر مقدمه بفرستاد . و ميمنه را به عمر بن عبيد اللّه معمر داد و ميسره را به مهلب . چون خبر به مختار رسيد ، سپاه خود را به سردارى ابن شميط به مقابله روانه فرمود . و او در حمام اعين [ 3 ] لشكرگاه زد . آنگاه سران چهار بخش كوفه را كه با ابراهيم بن الاشتر بودند ، بر سپاه ابن شميط در افزود . چون دو سپاه در مقابل هم قرار گرفتند ، مهلب از ميسره حمله كرد . ابن كامل كه در ميمنه ابن - شميط بود ، سخت پايدارى نمود . مهلب بار ديگر حمله كرد ، اين بار ابن كامل لختى پايدارى نمود ، ولى رو به گريز نهاد . آنگاه همهء سپاه حمله آورد . ابن شميط منهزم شد . ياران مصعب شمشير در پيادگان نهادند . مصعب ، عباد را بفرستاد تا همهء اسيران را به قتل آورد . از ديگر سو ، محمد بن الاشعث با جماعتى از سواران كوفى از پى فراريان تاختند و هر كه را يافتند ، كشتند . چون مصعب از كشتار فراغت يافت ، پيش آمد ، از فرات بگذشت و در ناحيهء واسط گروهى از ضعفاء و بار و بنهء آنان را به كشتىهايى نشاند از راه نهر فرات به كوفه روانه كرد . چون خبر اين هزيمت و قتل اصحاب مختار به وى رسيد و شنيد كه مصعب از راه رودخانه و خشكى به جانب او مىآيد ، رفت تا آنجا كه سيلحين [ 4 ] و حيره [ 5 ] و نهر يوسف [ 6 ] و نهر قادسيه به يك ديگر مىپيوندند ، رسيد و آب فرات را سد كرد چون آب فرات كم شد كشتىها به گل نشستند .
--> [ ( 1 ) ] شيث . [ ( 2 ) ] الحبطى . [ ( 3 ) ] و عسكر محمد فى اعفر . [ ( 4 ) ] مسلحين . [ ( 5 ) ] قادسيه . [ ( 6 ) ] نهر يسر .