ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

56

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

ولى ياران مصعب از كشتىها بيرون آمدند و سد را برداشتند و بار ديگر روانهء كوفه شدند . مختار به حروراء رفت و ميان آنان و كوفه حايل شد . و فرمود تا قصر و مسجد را استوار دارند . و ساز و برگ فراوان بدانجا برند . مصعب پيش مىآمد ، بر ميمنه او مهلب بود و بر ميسرهء او عمر بن عبيد اللّه و بر سواران او عباد بن الحصين فرمان مىراند . مختار نيز سليم بن يزيد الكندى را بر ميمنه قرار داد و سعيد بن منقذ الهمدانى را بر ميسره و عمرو بن عبد اللّه [ 1 ] النهدى را بر سواران . محمد بن الاشعث با كسانى كه از كوفه گريخته بودند ، به ميان دو سپاه آمد . چون دو گروه به هم ريختند و ساعتى نبرد كردند ، عبد اللّه بن جعدة بن هبيره المخزومى به گروهى كه در مقابل او بودند ، حمله كرد و آنان را درهم شكست و وادار به گريز نمود . آنگاه مهلب ، بر گروهى از سپاه مختار كه رو به روى او بود ، حمله آورد و لشكر مختار را سخت درهم كوبيد و از جاى خود به عقب راند . پس مالك بن عمر النهدى با پيادگان خود بر محمد بن اشعث حمله آورد ، محمد و همهء يارانش كشته شدند . در اين نبردها عبيد اللّه بن على بن ابى طالب هم كه در لشكر مصعب بود ، كشته شد . مختار مىجنگيد تا دو سپاه از هم جدا شدند و مختار به قصر آمد . روز ديگر مصعب پيش تاخت تا به سبخه رسيد در آنجا راه آذوقه بر آنان ببست . مردم اندكى غذا و آب مىآوردند و نهانى به آنان مىرسانيدند چون مصعب از آن آگاه شد راه هر گونه آمد و شدى را بربست . مختار و يارانش سخت تشنه شدند . در بعضى از چاه‌ها اندكى عسل يافتند ، از آن مىخوردند . پس مختار از يارانش خواست كه به استقبال مرگ روند . خود حنوط كرد و خويش را خوشبو نمود و با بيست تن كه يكى از آنان سائب بن مالك [ 2 ] الاشعرى بود ، از قصر بيرون آمد . و چون سائب او را ملامت كرد گفت : اى مرد احمق ابن الزبير دست روى حجاز افكند و ابن نجده يمامه را تصرف كرد و پسر مروان شام را ، من نيز همانند آنان هستم ، جز اين كه به خونخواهى اهل بيت برخاستم زيرا ديدم عرب را بدان اهتمامى نيست . اينك اگر تو هيچ نيتى ندارى ، از شرف خويش دفاع كن . پس حمله كرد و پيش تاخت تا به دست دو مرد از بنى حنيفه به نام طرفه و اطراف كه هر دو پسران عبد اللّه بن دجاجه بودند ، كشته شد . [ به هنگام مرگ 67 سال داشت . اين واقعه در چهاردهم ماه رمضان سال 67 واقع شد . ] چون عبد اللّه بن جعدة بن هبيره ديد كه مختار آهنگ مرگ دارد ، از ديوار قصر فرود آمد و نزديكى از خويشاوندانش پنهان شد . سپس كسانى كه در قصر مانده بودند ، نزد مصعب كس فرستادند و به حكم او فرود آمدند . مصعب همه را بكشت . احنف بن قيس به زنده گذاشتن آنان اشارت كرد ولى اشراف كوفه بر او اعتراض كردند ، مصعب نيز رأى آنان را ترجيح داد . سپس دستور داد تا دست مختار بن ابى عبيده را از مچ بريدند و در كنار مسجد به ديوار كوبيد . كسى آن دست را از آنجا پائين نياورد ، مگر آنگاه كه حجاج به كوفه آمد . همچنين زن او عمره

--> [ ( 1 ) ] عمر بن عبيد اللّه . [ ( 2 ) ] مسلك .