ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
54
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
بر شما دلير خواهند شد . ابراهيم گفت : مختار نيز به من اين چنين سفارش كرده است . پس ابراهيم ، سحرگاهان سپاه خود را تعبيه داد در ميان صفها مىگرديد و سپاهيان را به نبرد با ابن زياد تحريض مىكرد و پيش آمد تا در برابر خصم بايستاد . عبد اللّه بن زهير السلولى ، برايش خبر آورد كه اينان سخت بيمناكند و دلمرده . ابن الاشتر نيز همچنان براى سپاهيان خود از قبايح اعمال و مظالم زياد و پسرش عبيد اللّه مىگفت و آنان را به قتال تحريض مىنمود . چون نبرد آغاز شد ، حصين بن نمير از جناح راست سپاه شام ، بر جناح چپ سپاه ابراهيم حمله كرد ، على بن مالك الجشمى [ 1 ] كشته شد و علم را قرة [ 2 ] بن على گرفت و به نبرد پرداخت و چون كشته شد ، جناح چپ سپاه ابراهيم به هزيمت شد . در اين حال علم را عبد اللّه بن ورقاء بن جنادة السلولى گرفت و فراريان را باز گردانيد . در اين حال ، جناح راست سپاه ابراهيم بن الاشتر ، بر جناح چپ ابن زياد حمله كرد ، اينان اميد داشتند كه عمير بن الحباب چنان كه وعده داده ، بگريزد ولى غيرت او را مانع آمد و جنگ را سخت در ايستاد . ابراهيم خود را به قلب سپاه كه به مثابهء سواد اعظم آن بود ، حملهاى سخت كرد چنان دو سپاه درهم آميختند كه آواز به هم خوردن شمشيرها چونان آواز چوب گازران فضا را پر كرده بود . ابراهيم به پرچمدار خود پى در پى فرمان مىداد كه پرچم را پيشتر برد ، سپس يك دل و يك دست حمله آوردند و سپاه ابن زياد را درهم شكستند . ابراهيم گفت : من مردى را كه علمى بالاى سرش بود و از او بوى مشك مىآمد ، با شمشير خود به دو نيم كردم ، او را بيابيد . چون يافتندش ديدند كه ابن زياد است . پس سر از تنش بريدند و پيكرش را سوزانيدند . در اين نبرد شريك بن جدير التغلبى [ 3 ] بر حصين بن نمير حمله كرده ، او را سخت فرو گرفت . يارانش در رسيدند و او را كشتند . گويند آن كه ابن زياد را كشت ، شريك بن جدير بوده نه ابراهيم بن الاشتر . در اين نبرد شرحبيل بن ذى الكلاع نيز كشته شد . سفيان بن يزيد الازدى و ورقاء بن عازب الازدى و عبيد اللّه بن زهير السلمى هر يك مدعى بود كه او خود ، ابن زياد را كشته است . ياران ابراهيم بن الاشتر ، فراريان را دنبال مىكردند . از آنان بيش از آن كه به شمشير كشته شدند در نهر غرقه گشتند . همهء غنايم را گرد آوردند و بشارت پيروزى به مختار دادند و ابراهيم نزد او به مداين آمد . آنگاه ابراهيم عمال خود را روان فرمود . برادرش عبد الرحمان را به نصيبين فرستاد و بر سنجار و دارا و سرزمينهاى بالاى جزيره مستولى شد . و زفر بن الحارث را حكومت قرقيسيا [ 4 ] داد و حاتم بن النعمان الباهلى را به حران و رها و سميساط [ 5 ] فرستاد و عمير بن الحباب السلمى به كفرتوثا [ 6 ] و طور عبدين حكومت داد . و خود در موصل ماند و سر عبيد اللّه و سردارانش را نزد مختار فرستاد .
--> [ ( 1 ) ] حثعمى . [ ( 2 ) ] فرد . [ ( 3 ) ] الثعلبى . [ ( 4 ) ] قيس . [ ( 5 ) ] شمشاط . [ ( 6 ) ] كفرنوبى .