ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

53

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

وفات كرد . محمد بر او نماز خواند و در طائف بماند تا آنگاه كه حجاج ، ابن الزبير را به محاصره افكند . چون ابن الزبير كشته شد ، محمد با عبد الملك بيعت كرد و او به حجاج نوشت كه جانب او را گرامى دارد و نيازهايش را برآورد . پس محمد به شام رفت و از عبد الملك خواست تا حكم حجاج را از او بردارد . عبد الملك نيز چنين كرد . گويند كه ابن الزبير ، نزد ابن عباس و محمد بن الحنفيه كس فرستاد تا با او بيعت كنند تا مردم همه در اطاعت يك امام هم رأى شوند و آن فتنه فرونشيند . پس محمد را در زمزم حبس كرد و بر ابن عباس سخت گرفت و او را در خانه‌اش محصور كرد و خواست آتش در خانه زند . پس مختار سپاه خود را بفرستاد - چنان كه گفتيم - هر دو را برهانيد . چون مختار كشته شد ، بار ديگر كار ابن الزبير بالا گرفت . آن دو را در تنگنا افكند تا به طائف رفتند . كشته شدن ابن زياد چون در پايان سال 66 ، مختار از قتال با مردم كوفه فراغت يافت ، ابراهيم بن الاشتر را براى جنگ با ابن زياد روانه فرمود . بزرگان و سلحشوران ياران خود را همراه او كرد . مختار خود به مشايعت او بيرون آمد و او را به آنچه بايست كرد ، سفارش نمود . آنگاه كرسى ( صندلى ) زرينى به او داد و شيعيان را گفت : اين كرسى سبب پيروزى شما مىشود ، آن را گرامى داريد و محترم شماريد كه در ميان شما چنان است كه تابوت در ميان بنى اسرائيل . و ابراهيم را گفت : با ابن زياد بجنگ كه به پايمردى اين كرسى پيروز خواهى شد . شيعيان فريفتهء اين سخن شدند . گويند اين كرسى از آن على بن ابى طالب بوده است و مختار آن را از پدر جعدة بن هبيره به دست آورده بود . مادر جعدة ام هانى دختر ابو طالب بود و جعده خواهرزادهء على بود . ابراهيم بن الاشتر همچنان مىرفت تا به سرزمين موصل داخل گرديد و چنان كه گفتيم ، آنجا را ابن زياد تصرف كرده بود . چون ابراهيم به موصل داخل شد ، سپاهش را تعبيه داد و طفيل بن لقيط النخعى را بر مقدمه بفرستاد . ابراهيم در كنار نهر خازر [ 1 ] معسكر ساخت . ابن زياد نيز در همان نزديكى بود . [ « قبايل قيس به سبب واقعهء مرج راهط ، از بنى مروان كينه به دل داشتند ، از اين رو سپاه عبد الملك ، بيشتر از قبايل كلب بودند » ] [ 2 ] عمير بن الحباب السلمى با ابراهيم بن الاشتر رو به رو گرديد . عمير ابراهيم بن الاشتر را گفت : كه او بر ميسرهء لشكر ابن زياد است و وعده داد كه ميسرهء سپاه را به هزيمت برد . و ابراهيم را به حمله اشارت نمود . و چون ديد كه ابراهيم را به درنگ و مماطله رغبتى است ، به ترغيبش كوشيد و گفت : آنان اكنون سخت از شما بيمناكند . اگر كار را به درنگ و مماطله آغاز كنيد ،

--> [ ( 1 ) ] حارم . [ ( 2 ) ] اين قسمت ، از عبارت كتاب سخت آشفته بود از روى الكامل تصيح شد .