ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

48

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

اشراف كوفه نزد شبث بن ربعى كه از عصر جاهلى تا به آن روز شيخ آنان بود ، گرد آمدند و از مختار به دو شكايت بردند كه موالى را بر آنان ترجيح نهاده است و او را تحريض كردند كه بر ضد او قيام كند . شبث گفت : بايد با او ديدار كنم و سخن او بشنوم . سپس به نزد مختار رفت و سخنان انكار آميز مردم باز گفت . مختار وعده داد كه به مراد آنان باز خواهد گشت . آنگاه در باب ارزش و اهميت موالى و سبب شركت آنان در غنايم ، شرحى بيان داشت و گفت كه اگر شما با من پيمان كنيد كه در نبرد بنى اميه و ابن الزبير مرا يارى دهيد ، من موالى را ترك خواهم كرد . آنگاه به شبث گفت : اين سخنان مرا به مردم برسان . شبث بيرون آمد و ديگر به نزد او بازنگشت . اشراف كوفه عزم قتال او كردند . شبث بن ربعى و محمد بن الاشعث و عبد الرحمان بن سعيد [ 1 ] بن قيس و شمر بن ذى الجوشن و كعب بن ابى كعب الخثعمى [ 2 ] و عبد الرحمان بن مخنف [ 3 ] الازدى با يك ديگر همدست شدند . ابن مخنف [ 3 ] آنان را گفت : كه مهلت دهيد تا سپاه شام و مردم بصره برسند ، آنان ، پيش از آن كه شما به نيروى موالى و دليرانتان كارى كنيد ، كار مختار را تمام خواهند كرد . ولى ديگران رأى او را نپذيرفتند و گفتند كه اتحاد ما را بر هم مزن . پس بيرون آمدند و شمشيرها بر كشيدند و مختار را گفتند : از ميان ما دور شو كه تو را محمد بن الحنفيه نفرستاده است . مختار گفت : از جانب شما و ما كسانى نزد او روند و بپرسند . مختار با اين سخنان آنان را مشغول مىداشت و ياران خود را از رو به رو شدن و قتال با آنان منع مىفرمود ، تا ابراهيم بن الاشتر برسد . مختار كس فرستاده بود تا او بازگردد . شبانگاه ابراهيم بن الاشتر باز آمد و به مسجد شد . يمينيان به رفاعة بن شداد البجلى در نماز اقتدا كرده ، نماز مىخواندند . چون ابراهيم فرا رسيد ، مختار سپاه خود را تعبيه داد و احمد بن شميط البجلى و عبد اللّه بن كامل الشادى را روانه داشت و همواره آنان را به پيادگان و سواران يارى داد . ابراهيم بن الاشتر نيز به ميان قبايل مضر [ 4 ] رفت - شبث بن ربعى در ميان آنان بود . اينان به مقابله بيرون آمدند ، ابراهيم به هزيمتشان داد . ابن كامل نيز بر يمنيان سخت گرفت . رفاعة بن شداد كه پيشوايشان بود چون شعار جانبدارى از عثمان را شنيد ، نزد مختار بازگشت و در ركاب او با مردم كوفه جنگيد . در اين روز از يمنيان ، عبد اللّه بن سعيد بن قيس و فرات بن زحر بن قيس و عمر بن مخنف [ 5 ] كشته شدند و عبد الرحمان بن مخنف نيز زخم برداشت و بمرد و يمنيان به صورتى شرم‌آور ، روى در گريز نهادند و از محله وادعيان پانصد تن به اسارت افتادند . مختار از ميان اسيران هر كس را كه در قتل حسين شركت كرده بود ، بكشت . نيمى از آنان كشته شدند و باقى را آزاد كرد . آنگاه مختار همه را جز آنان كه در خون اهل بيت شريك بوده‌اند ، امان داد . عمرو [ 6 ] بن الحجاج كه بيش از همه در ريختن خون حسين پاى فشرده بود ، بگريخت چنان كه ، خبر او به كس نرسيد . گويند يكى از

--> [ ( 1 ) ] سعد . [ ( 2 ) ] النخعى . [ ( 3 ) ] مخنق . [ ( 4 ) ] مصر . [ ( 5 ) ] مختف . [ ( 6 ) ] عمر .