ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

49

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

ياران مختار به او دست يافت و گردنش را بزد . آنگاه مختار ، به طلب شمر بن ذى الجوشن فرستاد . شمر مردى را كه به طلبش آمده بود ، بكشت و به قريهء كلتانيه [ 1 ] پناه برد . در آنجا نفسى به راحت كشيد و پنداشت كه نجات يافته است . قضا را در ديه ديگرى رو به روى او يكى از اصحاب مختار به نام ابو عمره مقام داشت . مختار او را بدانجا گماشته بود . چون اين خبر بشنيد سوار شد و بر سر او رفت و بكشتش و جسدش را پيش سگان انداخت . در واقعهء تصرف كوفه هفتصد و هشتاد تن كشته شدند كه بيشتر از مردم يمن بودند . و اين در پايان سال 66 ، بود . اشراف كوفه به جانب بصره روان شدند و مختار همچنان در پى دست يافتن به قاتلان حسين بود . او را به كسانى چون عبد اللّه بن اسيد [ 2 ] الجهنى و مالك بن بشير [ 3 ] البدى [ 4 ] و حمل بن مالك المحاربى كه در قادسيه بودند ، راه نمودند مختار آنان را بياورد و بكشت . سپس زياد بن مالك الضبعى و عمران بن خالد القشيرى [ 5 ] و عبد الرحمان بن ابى خشكاره [ 6 ] البجلى و عبد اللّه بن قيس الخولانى را حاضر آوردند آنان برخى اموال حسين را غارت كرده بودند . فرمان داد تا همه را بكشتند . آنگاه عبد اللّه يا عبد الرحمان بن طلحه و عبد اللّه بن وهب [ 7 ] الهمدانى پسر عم اعشى را آوردند آنان را نيز بكشت . پس عثمان بن خالد الجهنى و ابو اسماء بشر بن شميط [ 8 ] القانصى [ 9 ] را آوردند . اينان در قتل عبد الرحمان بن عقيل و بردن لباس و سلاح او شركت كرده بودند ، مختار آن دو را كشت و در آتش سوزانيد . آنگاه از پى خولى بن يزيد الاصبحى فرستاد . او سر حسين را با خود به كوفه برده بود . سر او را نيز بريدند و جسدش را در آتش سوزاندند . آنگاه عمر [ 10 ] بن سعد بن ابى وقاص را كشت . و اين بعد از امانى بود كه عبد اللّه بن جعدة بن هبيره ، براى او گرفته بود . مختار ابو عمره را فرستاد تا سرش را نزد او آورد . چون سر را آوردند پسرش حفض نزد مختار نشسته بود . مختار از او پرسيد : آيا اين مرد را مىشناسى ؟ گفت : آرى . زندگى را پس از او خيرى نيست . مختار گفت : تا او را نيز كشتند . سبب قتل عمر بن سعد آن بود كه يزيد بن شراحيل الانصارى نزد محمد بن الحنفيه آمد . محمد بن الحنفيه او را گفت : مختار مىپندارد كه شيعهء ما است و حال آن كه ، قاتلان حسين در مجلس او بر كرسىها نشسته‌اند و با او گفتگو مىكنند . چون مختار اين سخن شنيد ، كشتن آن قوم را پى گرفت و سر عمر و پسرش را نزد محمد فرستاد و نوشت كسانى را كه تا كنون به آنان دست يافته ، كشته است باقى را نيز خواهد يافت و خواهد كشت . آنگاه حكيم بن الطفيل الطائى را احضار كرد او به حسين تير زده بود و جامه و سلاح از تن عباس بر كنده بود . عدى بن حاتم

--> [ ( 1 ) ] كلبانيه . [ ( 2 ) ] اسد . [ ( 3 ) ] نسر . [ ( 4 ) ] الكندى . [ ( 5 ) ] العثرى . [ ( 6 ) ] حشكاره . [ ( 7 ) ] وهيب . [ ( 8 ) ] سميط . [ ( 9 ) ] القابسى . [ ( 10 ) ] ابن اثير : همه جا : عمرو بن سعد .