ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

47

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

شريح را نيز به قضاوت كوفه تعيين نمود . ولى شيعيان بر او طعن زدند كه شريح به زيان حجر بن عدى شهادت داده و نامهء هانى بن عروه را به قومش نرسانيده و چون عثمانى بوده على او را از قضاوت عزل كرد . چون شريح اين سخنان را شنيد ، چنان وانمود كه بيمار است و قضاوت نتواند . مختار ، عبد اللّه بن عتبة بن مسعود را به جاى او گماشت و چون او نيز بيمار شد ، قضاوت به عبد اللّه بن مالك الطائى داد . رفتن ابن زياد به جنگ مختار چون كار مروان بن الحكم در شام استوارى گرفت ، دو سپاه ، يكى به حجاز روانه نمود به سردارى حبيش [ 1 ] بن دلجة القينى و يكى به عراق به سردارى عبيد اللّه بن زياد . كار اين سپاه پايان دادن به قيام توابين بود و نيز نبرد با زفر بن الحارث در قرقيسيا . اين زفر با قوم خود - قيس - در طاعت عبد اللّه بن الزبير بود . اما ابن زياد حدود يك سال يا قريب به يك سال به آنان نپرداخت و متوجه امور عراق بود . در اين ايام ، مروان بمرد و پسرش عبد الملك پس از او زمام كارها را به دست گرفت . او نيز ابن زياد را در همان مقام خود باقى گذاشت و او را فرمان داد كه در كار زفر و قيس به جد بايستد . پس ، ابن زياد به جانب موصل حركت كرد ، عبد الرحمان بن سعيد ، عامل مختار ، از آنجا بيرون آمد و به تكريت رفت و ما وقع را به مختار بنوشت . مختار نيز يزيد بن انس الاسدى را با سه هزار سپاهى به موصل فرستاد . يزيد بن انس نخست به مداين رفت . ابن زياد ربيعة بن مخارق [ 2 ] الغنوى با سه هزار سپاهى به مقابلهء يزيد بن انس فرستاد . آن دو در باتلى [ 3 ] با يك ديگر رو به رو شدند . يزيد بن انس كه بيمار و بر خرى سوار بود ، سپاه خود را تعبيه داد و آنان را به نبرد با ابن زياد برانگيخت و گفت : اگر من كشته شدم ورقاء بن العازب الاسدى بر شما امير است و اگر او نيز كشته شد عبد اللّه بن ضمرة الفزارى و اگر او هم كشته شد سعد الحنفى [ 4 ] . در روز عرفه ميان يزيد بن انس و ربيعه بن مخارق ، نبرد در گرفت و شاميان منهزم شدند و ربيعه به قتل رسيد . فراريان ، هنوز راهى نپيموده بودند كه عبد اللّه بن جملة الخثعمى كه او را ابن زياد فرستاده بود ، در رسيد و فراريان را به آوردگاه باز آورد و بار ديگر نبرد آغاز شد . اين بار در پايان روز يزيد بن انس بمرد ورقاء بن العازب جاى او بگرفت . او گفت : پس از كشته شدن اميرمان ، تا شاميان بر ما چيره نشده‌اند ، باز مىگرديم . بدين طريق سپاه بازگشت . چون خبر بازگشت سپاه به كوفه رسيد ، مردم به پراكندن سخنان دروغ عليه مختار آغاز كردند و گفتند كه يزيد بن انس كشته شد و مردم مردن او را باور نداشتند . چون مختار آگاه شد ابراهيم بن الاشتر را با هفت هزار سپاهى براى نبرد با ابن زياد روان فرمود و سپاه يزيد را نيز به فرمان او نهاد .

--> [ ( 1 ) ] جيش . [ ( 2 ) ] مختار . [ ( 3 ) ] بابل . [ ( 4 ) ] الخثعمى .