ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

30

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

نيز بيعت مىكنم . و گويند كه عبد اللّه بن عمر ، و ابن عباس در مكه بودند . به مدينه باز مىگشتند ، در راه حسين و عبد اللّه بن الزبير را ديدند . حسين و ابن الزبير آن دو را از مرگ معاويه و بيعت يزيد خبر دادند . عبد اللّه بن عمر گفت : از اجتماع مسلمانان جدا مشويد . آنگاه خود و ابن عباس به مدينه آمدند و با ديگر مردم بيعت كردند . چون عبد اللّه بن الزبير به مكه داخل شد . والى مكه عمرو [ 1 ] بن سعيد بود . عبد اللّه گفت : من آمده‌ام به كعبه پناهنده شوم . در نماز آنان شركت نمىجست و در حج با آنان همراهى نمىكرد ، بلكه خود و يارانش كنارى گرفته بودند . عزل وليد از مدينه و حكومت عمرو بن سعيد چون خبر به يزيد رسيد كه وليد بن عتبه نسبت به آن گروه چه شيوه‌اى در پيش گرفته است او را از حكومت عزل كرد و عمرو [ 1 ] بن سعيد الاشدق [ 2 ] را به جاى او فرستاد . او در ماه رمضان به مدينه وارد شد و عمرو [ 3 ] بن الزبير را رئيس شرطهء خود ساخت . ميان اين عمرو و برادرش عبد اللّه دشمنى بود . عمرو چند تن از ياران عبد اللّه را كه در مدينه بودند ، احضار كرد و هر يك را چهل يا پنجاه يا شصت تازيانه زد . از آن جمله بودند : منذر بن الزبير و پسرش محمد ، عبد الرحمان بن الاسود بن عبد يغوث ، عثمان بن عبد اللّه بن حكيم بن حزام ، محمد بن عمار بن ياسر و ديگران . سپس جماعاتى را به مكه فرستاد . شمار اينان به هفتصد يا در همان حدود مىرسيد . آنگاه از عمرو بن الزبير پرسيد كه چه كسى را بر سر برادرت عبد اللّه بفرستيم ؟ گفت : كسى را دشمن روتر از من نخواهى يافت . عمرو بن سعيد او را با هفتصد تن مرد جنگى چون انيس بن عمرو [ 4 ] الاسلمى به مكه روان داشت . مروان بن حكم او را از نبرد با مكه ملامت كرد و گفت : از خدا بترس و حرمت خانهء خدا را از ميان مبر . عمرو بن سعيد گفت : به خدا سوگند در درون خانهء كعبه هم با او نبرد مىكنم . ابو شريح الخزاعى نزد عمرو بن سعيد آمد و گفت از رسول خدا ( ص ) شنيدم كه گفت : به من اجازت دادند كه تنها يك ساعت در يك روز در آنجا قتال كنم و روز ديگر بار ديگر حرمتش بر جاى باز آمد . عمرو او را گفت : اى پير مرد من به حرمت حرم ، از تو آگاهترم . بعضى گويند كه يزيد به عمرو بن سعيد نوشت كه عمرو بن الزبير را با سپاهى بر سر برادرش عبد اللّه بن الزبير بفرست او نيز دو هزار از سپاهى را به سردارى عمرو بن الزبير نامزد نبرد مكه كرد و انيس را بر مقدمه بفرستاد . انيس در ذى طوى فرود آمد و عمرو در ابطح و از آنجا برادر را پيغام داد كه يزيد سوگند خورده كه هيچ بيعتى را نپذيرد تا آنگاه كه تو بند بر نهاده

--> [ ( 1 ) ] عمر بن سعيد . [ ( 2 ) ] الاشرق . [ ( 3 ) ] عمر . [ ( 4 ) ] انس بن عمير .