ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

31

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

نزد او روى . نيز مردم را هم به جان يك ديگر مينداز زيرا تو در بلد حرام هستى . عبد اللّه بن الزبير ياران خود را گرد آورد و به سردارى عبد اللّه بن صفوان سپاهى ترتيب داد ، و انيس را تا ذى طوى به هزيمت داد . انيس كشته شد و ياران عمرو بن الزبير از گرد او پراكنده شدند عمرو به خانه ابن علقمه [ 1 ] گريخت و عبيدة بن الزبير او را پناه داد . و برادر خود را گفت كه عمرو را پناه داده است ، ولى عبد اللّه از كردهء او ناخشنودى نمود . نيز گويند كه ابن صفوان گفت : تو مرا از برادرت آسوده خاطر ساز و من تو را از انيس آسوده مىسازم . پس بر انيس تاخت و او را به هزيمت داد و به قتلش آورد . آنگاه مصعب بن عبد الرحمان از پى عمرو بن الزبير تاخت و يارانش را از گرد او بپراكند . برادرش عبيده او را پناه داد ولى عبد اللّه نپذيرفت و به قصاص آنان كه در مدينه تازيانه زده بود ، تازيانه‌اش زد و او در زير تازيانه‌ها بمرد . رفتن حسين ( ع ) به كوفه و شهادت او چون حسين به جانب مكه روان شد ، عبد اللّه بن مطيع با او ديدار كرد و از او پرسيد : به كجا مىروى ؟ گفت : به مكه . اما از مكه به كجا خواهم رفت ، در اين باب استخاره خواهم كرد . عبد اللّه بن مطيع توصيه كرد كه به كوفه نزديك نشود و كشتن كوفيان پدرش را و فرو گذاشتنشان برادرش را به ياد او آورد . و گفت كه در مكه بماند و از حرم دور نشود تا آنگاه كه مردم از هر سو او را به يارى خود فراخوانند . عبد اللّه بن مطيع بازگشت و حسين در مكه ماند . عبد اللّه بن الزبير در جوار كعبه همهء روز طواف مىكرد و نماز مىخواند و همراه با كسانى كه به ديدار حسين مىآمدند او نيز مىآمد و مىدانست كه با وجود حسين مردم حجاز به دو نخواهند پرداخت . چون مردم كوفه از بيعت يزيد و حركت حسين به مكه آگاه شدند ، در خانهء سليمان بن صرد گرد آمدند و نامه‌اى براى او نوشتند و چند تن از ايشان چون سليمان بن صرد و مسيب بن نجبه [ 2 ] و رقاعة بن شداد و حبيب بن مظاهر بر آن مهر نهادند و او را به كوفه دعوت كردند . اينان با نعمان بن بشير بيعت نكرده بودند و در نماز جمعه و نمازهاى عيد او شركت نمىجستند . در نامهء خود آورده بودند كه اگر تو به جانب ما آيى ، ما نعمان را از شهر بيرون خواهيم كرد . كوفيان نامهء خود را با عبد اللّه بن سبع [ 3 ] الهمدانى و عبد اللّه بن وال نزد حسين فرستادند و دو شب بعد قريب به صد و پنجاه نامهء ديگر فرستادند و بار سوم نيز نامه‌هايى روان داشتند و او را به آمدن به كوفه تحريض مىنمودند . همچنين شبث بن ربعى و حجار [ 4 ] بن ابجر و يزيد بن الحارث و يزيد بن رويم و عروة بن قيس و عمرو بن الحجاج الزبيدى و محمد بن عمير التميمى نيز براى او نامه نوشتند . حسين به آنان پاسخ داد كه : « آنچه را كه نوشته‌ايد دريافتم و پسر عم

--> [ ( 1 ) ] علقمه . [ ( 2 ) ] محمد . [ ( 3 ) ] سبيع . [ ( 4 ) ] حجاز .