ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
29
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
آمده بود ، برايش بخواند ، حسين انا للّه گفت و براى او رحمت خواست و گفت : چون من كسى ، در نهان بيعت نمىكند كه از بيعت نهانى من مقصود به حاصل نيايد . چون تو در برابر مردم ظاهر شدى و مردم را به بيعت دعوت كردى ، ما نيز با آنان خواهيم آمد و من نخستين كسى هستم كه به دعوت تو پاسخ خواهم داد . وليد كه خواستار مسالمت بود ، گفت : باز گرد . مروان گفت : ديگر چنين فرصتى كه او در چنگ تو باشد به دستت نخواهد آمد مگر آنكه از دو جانب جمعى كشته آيند . او را به بيعت الزام فرماى و گر نه گردنش را بزن . حسين برآشفت و گفت : نه تو مرا توانى كشت نه او ، به خدا سوگند دروغ مىگويى . و به خانهء خود بازگشت . مروان زبان به ملامت وليد گشود . وليد گفت : اى مروان به خدا سوگند اگر همهء ملك و ثروت دنيا را به من بدهند و حسين بيعت نكند ، او را نخواهم كشت . ابن الزبير در خانهء خود نهان شد و همه اصحابش را بر در گماشت . وليد در طلب او اصرار ورزيد و غلامان خود را بر در سراى او فرستاد . آنان دشنامش دادند و تهديدش كردند و درنگشان به درازا كشيد . ابن الزبير برادرش جعفر را نزد وليد فرستاد تا با ملاطفت بگويد كه او را آسيبى رسيده و فردا خواهد آمد . وليد نزد مأموران خود كس فرستاد و آنان را باز پس خواند . ابن زبير در همان شب با برادرش تنها از شهر بيرون آمدند و از راه فرع روانهء مكه گرديدند . وليد جماعتى را به طلب آن دو فرستاد چون نيافتندشان ، بازگشتند . وليد آن روز از حسين غافل شد كه سرگرم واقعهء فرار ابن الزبير بود . سپس كس فرستاد و حسين را براى بيعت فرا خواند . حسين گفت : تا فردا صبر كنيد ، فردا شما خواهيد ديد ، ما نيز خواهيم ديد . شب بعد از فرار ابن الزبير ، حسين ، فرزندان و برادران و برادرزادگان خود را گرد آورد و آهنگ ديدار وليد كرد . محمد بن الحنفيه در آن ميان نبود . زيرا او حسين را اندرز داده و گفته بود كه از يزيد خود را به سويى بكش و از شهرها تا مىتوانى دورى گزين . سپس رسولان خود را به هر سو روان نماى اگر مردم به تو پاسخ دادند ، سپاس خداوند راست و اگر به ديگرى روى آوردند به دين و خرد تو زيانى نرسيده و جوانمردى و فضيلت تو را نقصانى پديد نيامده است . زيرا بيم آن دارم كه به شهرى داخل شوى و مردم در باب تو به اختلاف افتند ، طايفهاى با تو باشند و طايفهاى به خلاف تو و ميانشان جنگى درگير شود . و در پايان كسى كه هم خود بهترين اين امت است و هم از جهت پدر و مادر بهترين مردم است خونش تباه گردد و خاندانش خوار و ذليل شوند . حسين پرسيد : به كجا بروم ؟ گفت : به مكه اگر اوضاع بر وفق مراد تو شد ، بدانجا كه بايد عنان مىكشى و اگر روزگار بر تو سخت گرفت به ريگستانها و درههاى كوهستانها مقام مىكنى و از شهرى به شهرى و از جايى به جايى مىروى تا ببينى كه مردم چه خواهند كرد و بر طبق آن رفتار كنى . حسين گفت : اى برادر ، اندرز دادى و مهربانى نمودى و راهى مسجد شد . وليد نزد عبد اللّه بن عمر كسى فرستاد تا بيعت كند . او گفت : وقتى مردم بيعت كردند ، من