ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

27

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

ظفر يافتى تكه‌تكه‌اش كن . » اين كه گفتم روايت طبرى است از هاشم . طبرى از هاشم به اسناد ديگرى روايت كرده كه چون در سال 60 معاويه را مرگ فرا رسيد ، يزيد غايب بود . او ضحاك بن قيس الفهرى ، رئيس شرطهء خود و مسلم بن عقبة المرى [ 1 ] را فرا خواند و گفت وصيت مرا به يزيد برسانيد : « در مردم حجاز بنگر ، ايشان خاندان و خويشاوندان تو هستند ، از آن ميان آن كس را كه نزد تو آيد گرامى دار و با آن كه نيايد ، نيكى كن . و در مردم عراق نظر كن . اگر از تو خواستند كه يكى از حكامشان را عزل كنى ، چنان كن زيرا عزل يك حاكم آسانتر است از اين كه صد هزار شمشير به جانب تو آخته آيد . اما در مردم شام نظر كن ، اينان به منزله بطانه و راز داران تواند ، اگر از دشمنى بيمناك گشتى ، از آنان يارى بجوى و چون پيروز شدى مردم شام را به بلاد خودشان بازگردان ، زيرا اينان اگر در سرزمينى ديگر سكونت گزينند ، اخلاقشان دگرگون شود . اما از قريش ، از جانب سه تن بر تو بيمناكم - در اين روايت طبرى از عبد الرحمان بن ابى بكر نام نبرده است - يكى ابن عمر ، او سخت در بند دين خويش است و پيش از تو نيز ، چيزى از كسى نمىخواست . ديگر حسين بن على ، اگر من با او روبرو مىشدم از او گذشت مىكردم . من اميد بدان دارم كه خدا به آنان كه پدرش را كشتند و برادرش را واگذاشتند تو را در برابر او كفايت كند . سوم ابن الزبير اگر او بر تو تاخت آورد بر خاكش بيفكن و اگر از تو خواست كه با او صلح كنى بپذير و تا مىتوانى مگذار خون يارانت ريخته شود . » معاويه در نيمهء رجب و به قولى در ماه جمادى الاولى از دنيا برفت . نوزده سال و چند ماه حكومت كرد . مهردار او عبد اللّه بن محصن الحميرى بود . معاويه نخستين كسى بود كه ديوان خاتم ترتيب داد . سبب آن بود كه گفته بود به عمرو بن الزبير صد هزار درهم بدهند . و اين حواله بر سر زياد ، در عراق بود . عمرو در راه نامه را گشوده و صد هزار را دويست هزار كرده بود . به هنگام محاسبهء زياد ، معاويه مبلغ را انكار كرد . و عمرو را بگرفت و از او بازخواست كرد و به زندانش افكند تا آنگاه كه برادرش عبد اللّه بن الزبير آن مال از جانب او بپرداخت . از آن پس معاويه ديوانى به نام « ديوان الخاتم » ترتيب داد و نامه‌ها را با تسمه‌اى مىبست و بر آن مهر مىنهاد و پيش از آن چنين نمىكرد و رئيس شرطهء او قيس بن الحمزة [ 2 ] الهمدانى بود ، سپس او را عزل كرد و به جاى او زمل بن عمرو [ 3 ] العدوى را گماشت . رئيس نگهبانان او ، يكى از موالى او به نام مختار بود و گويند ابو المخارق [ 4 ] مالك از موالى حمير بود . معاويه نخستين كسى بود كه براى خود نگهبانان گماشت . حاجب او غلامش سعد بود ، و كاتبش و صاحب امرا و سرجون [ 5 ] بن منصور الرومى بود . و بر قضاء فضالة بن عبيده [ 6 ] الانصارى را گماشته بود و بعد از او ابو ادريس [ 7 ] عائذ بن عبد اللّه الخولانى ، اين مقام را يافت .

--> [ ( 1 ) ] عتبة الزنى . [ ( 2 ) ] الهمزه . [ ( 3 ) ] ابن بيد بن عمر . [ ( 4 ) ] ابو المحارى . [ ( 5 ) ] سرحون . [ ( 6 ) ] عبد اللّه . [ ( 7 ) ] ابو دويس .