ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

26

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

عبد الرحمان مسعود ، در زمستان بدان ديار لشكر برد و گويند : يزيد بن شجره [ 1 ] در دريا جنگيد و عياض بن الحارث در خشكى . در زمستان سال 56 ، عبد اللّه بن قيس به روم داخل شد . و مالك بن عبد اللّه الخثعمي در خشكى و عمرو بن يزيد الجهنى در دريا جنگيدند . در سال 58 ، عمرو بن مرة الجهنى به روم لشكر برد . و در دريا جنادة بن ابى اميه جنگيد و در اين سال ، مسلمانان دژ كمخ [ 2 ] را گشودند . فرمانده سپاه مسلمانان در اين نبرد عمير بن الحباب السلمى بود . او از باروى دژ بالا رفت و در آنجا تنها جنگيد تا روميان مغلوب شدند و دژ گشوده شد . در سال 60 ، مالك بن عبد اللّه در سوريه به جنگ روميان رفت . و جنادة بن ابى اميه جزيرهء رودس را بگرفت و شهرش را ويران كرد . در گذشت معاويه معاويه در سال 60 بمرد . پيش از مردنش براى مردم سخن راند و گفت : « من همانند كشته‌اى هستم كه اينك هنگام درو كردن آن رسيده است . حكومت من بر شما به درازا كشيد ، آن قدر كه شما را ملول كردم و مرا ملول نموديد . هم من آرزوى جدايى از شما را داشتم و هم شما آرزوى جدايى از مرا . پس از من هر كس بر شما فرمان براند ، من از او بهتر بودم ، همچنان كه آنان كه پيش از من بودند ، از من بهتر بودند . » و نيز گويند كه گفت : « هر كس دوستدار ديدار خدا باشد ، خدا دوستدار ديدار او خواهد بود . بار خدايا من دوستدار ديدار تو هستم ، تو نيز دوستدار ديدار من باش و مرگ را بر من مبارك گردان . » زمانى دراز نگذشت كه بيمارىاش سخت شد . پسرش يزيد را فراخواند و گفت : « اى فرزند ، من بار تو را بستم و حركت تو را آسان ساختم . و كارها را به فرمان تو آوردم و اعراب را در برابر تو به خضوع واداشتم . و براى تو چيزى فراهم كردم كه هيچ كس براى ديگرى فراهم نكرده بود . من از هيچ كس كه در اين فرمانروايى به خلاف تو برخيزد ، بيم ندارم مگر از چهار كس از قريش ، حسين بن على و عبد اللّه بن عمر و عبد اللّه بن الزبير و عبد الرحمان بن ابى بكر . اما عبد اللّه بن عمر ، او را عبادت درهم كوفته است ، چون جز او كسى باقى نماند ، با تو بيعت خواهد كرد . اما حسين بن على را مردم عراق رها نخواهند كرد تا او را وادارند كه بر تو خروج كند . اگر خروج كرد و تو بر او غلبه يافتى ، از او درگذر ، زيرا در خويشاوندى به پيامبر كس همانند او نيست و او را حقى عظيم است . اما عبد الرحمان بن ابى بكر ، او به اصحابش مىنگرد هر چه آنان كردند ، او نيز چنان كند و او را جز زنان قصد و آهنگى نيست . اما آن كه چون شير در كمين نشيند و چون روباه حيله كند و چون فرصتى يابد ، بر تو جهد عبد اللّه بن الزبير است . اگر چنين كرد و بر او

--> [ ( 1 ) ] سمره . [ ( 2 ) ] كقخ .