ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
16
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
چهارگانه بودند . همه شهادت دادند كه حجر جماعتى را گرد خود جمع كرده و به آشكارا معاويه را دشنام داده و مردم را به نبرد با او فراخوانده است و معتقد است كه كارها به سامان نيايد مگر آن كه مردى از خاندان ابو طالب زمام كارها را به دست گيرد . و نيز حجر عامل امير المؤمنين را از شهر بيرون كرده و ابو تراب را بىگناه جلوه داده و بر او آشكارا رحمت فرستاده و از دشمنان او و كسانى كه با او جنگيدهاند بيزارى جسته و گروهى نيز با او همراه بودهاند و او سرور آن قوم بوده است . زياد تا شمار شهود بيشتر باشد ، براى شهادت دادن جمعى را گرد آورد . از كسانى كه شهادت دادند : اسحاق و موسى پسران طلحة بن عبيد اللّه و منذر بن الزبير و عمارة بن عقبة بن ابى معيط و عمر بن سعد بن ابى وقاص و جز اينان و در ميان شهود نام قاضى شريح بن الحارث و شريح بن هانى را نيز بنوشت . زياد ، وائل بن حجر الحضرمى و كثير بن شهاب را بخواند و حجر بن عدى ، و يارانش يعنى : ارقم بن عبد اللّه الكندى و شريك بن شداد الحضرمى و صيفى بن فضيل الشيبانى و قبيصة بن الضبيعة العبسى و كريم بن عفيف الخثعمى و عاصم بن عوف البجلى و ورقاء بن سمى البجلى و كدام بن حيان [ 1 ] العنزى و عبد الرحمان بن حسان العنزى و محرز بن شهاب التميمى و عبد اللّه بن حوية السعدى را به دست آنان سپرد . و دو تن ديگر را از پى اين يازده تن روان ساخت ، يكى عتبة بن الاخنس بود و ديگرى سعد بن نمران [ 2 ] الهمدانى . زياد ، وائل بن حجر و كثير بن شهاب را گفته بود كه آن گروه را نزد معاويه برد . در راه شريح بن هانى خود را به آنان رسانيد و نامهاى به وائل داد تا به معاويه برساند . چون به مرج عذراء نزديك دمشق رسيدند ، وائل و كثير ، پيش راندند و نزد معاويه رفتند و وائل ، نامه شريح را به معاويه داد . در آن نامه آمده بود : به من خبر رسيده كه زياد ، شهادت مرا زير شهادتنامهء عليه حجر نيز آورده است و حال آن كه ، من در باب حجر شهادت مىدهم كه او از كسانى است كه نماز مىخواند و زكات مىدهد و هر ساله حج و عمره به جاى مىآورد و امر به معروف و نهى از منكر مىنمايد . و مردم را از دست - يازيدن به خون و مال يك ديگر بر حذر مىدارد . اگر خواهى او را بكش و اگر خواهى او را رها كن . معاويه گفت : آنچه مىبينم اين است كه او شهادت خود را باز پس مىگيرد . پس آن گروه را در مرج عذراء نگاه داشت تا عتبة بن الاخنس و سعد بن نمران نيز برسيدند . عامر بن الاسود العجلى ، خبر رسيدن آن دو را ، به معاويه داد . يزيد بن اسد البجلى خواست تا دو پسر عمش عاصم و ورقاء را به او ببخشد . و نامهاى نوشت و به برائت آن دو گواهى داد . معاويه آن دو را به او بخشيد و آزادشان ساخت . وائل بن حجر نيز ارقم را شفاعت كرد ، معاويه ارقم را نيز بخشيد . و ابو الاعور السلمى عتبة بن الاخنس را شفاعت كرد و حبيب بن مسلمه [ 3 ] برادران خود را ، معاويه شفاعتشان را بپذيرفت . مالك بن هبيره السكونى نيز به شفاعت حجر برخاست .
--> [ ( 1 ) ] كرام بن حبان . [ ( 2 ) ] غوات . [ ( 3 ) ] سلمه .