پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه
91
پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )
على ( ع ) كه امير المؤمنين ، خليفه ، جانشين پيغمبر ، امام و مقتداى مسلمانان است ثابت قدمم و معاويه و يزيد را از جملهء فَسَقه فَجَره مىدانم . مسلم بن عقيل كه شهادت خود را نزديك مىديد از عبيد اللّه خواست تا مردى از قريش را نزد او فرستد تا وصاياى خود را با وى در ميان بگذارد و عبيد اللّه به اين خواستهء مسلم تن در داد و عمر بن سعد وقّاص را نزد او فرستاد : مسلم ( به او ) گفت : تو مىدانى كه ميان من و تو چه خويشاوندى است . امروز مرا با تو حاجتى و وصيّتى است و بر تو واجب است كه سخن مرا گوش دارى و حاجت من روا كنى . . . . در اين شهر هفتصد درم قرض دارم . چون مرا بكشند ، اسب و سلاح من به فروش و آن وام ادا كن . بعد از آن به حسين بن على ( ع ) چيزى بنويسى و او را از حال من خبرى دهى و از زفانِ من گويى كه زينهار به عراق نيايى تا به تو آن رسد كه به من رسيد . ولى عبيد اللّه فقط با اداى وام مسلم بن عقيل موافقت مىكند و سپس دستور مىدهد تا او را بر بام دارالاماره برده ، گردن زنند . مردى شامى كه دست خود به خون مسلم آلوده بود پس از انجام مأموريت سراسيمه به نزد عبيد اللّه آمده و مىگويد : مرا عجب عارضهاى پيش آمد . چون او را گردن زدم ، مردى سياه فامِ كريهْ منظر را ديدم كه لب خويش به دندان گرفته و به خشم در من مىنگريست و به انگشت به من اشاره مىكرد ! چنان از او بترسيدم كه از هيچ چيز در عمر خويش چنان نترسيده بودم . عبيد اللّه بخنديد و گفت : اين كارى بود كه هرگز نكرده بودى ، از آن سبب پريشان خاطر شدى . سهل باشد ، دل به خويش آر و مترس ! عبيد اللّه پس از شهادت مسلم بن عقيل دستور مىدهد تا هانى بن عروه را از زندان به محلّهء قصّابان در بازار كوفه برند و به قتل برسانند و سپس اجساد مسلم بن عقيل و هانى بن عروه را سرنگون از دار بياويزند ، و سپس سرهاى مطهّر اين دو شهيد بزرگوار را با نامهاى براى يزيد مىفرستد . « 1 » بنا به گزارش ابن اعثم كوفى ، امام حسين ( ع ) در روز سه شنبه هشتم ذى الحجّه - كه روز تَروِيَه بود - به اتّفاق هفتاد و دو نفر و بنا بر نسخهء ديگرى از « الفتوح » با هشتاد و دو تن از مواليان و شيعيان و خويشاوندان خود از مكّه عازم عراق شد .
--> ( 1 ) . همان مأخذ ، ص 862 - 865 .