پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه
81
پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )
و حسين را پسرى بود يك سالهء شيرخواره ، نامش عبداللّه . آواز او بشنيد ، دلش بسوخت و او را بخواست و در كنار نهاد و همىگريست ، و مردى از بنى اسد تيرى بينداخت و به گوش آن كودك فرو شد و همان گاه بمرد . حسين آن كودك از كنار بنهاد و گفت : انّا للّه و انّا اليه راجعون . يا رب ! مرا بدين مصيبتها شكيبايى ده . به روايت طبرى ، امام پس از شهادت عبداللّه ( / حضرت علىّ اصغر ) برخاست و بر لب رود فرات رفت تا رفع عطش كند : و بر لب رود فرات رفت و جايى همى جست كه مگر آب تواند خوردن . شمر گفت : وَيلَكُمْ ! دست باز مداريد كه آب خورد كه او از تشنگى مرده است ، چون آب خورد زنده شود ، و حسين به روى اندر افتاد و آب به دهن اندر گرفت . تيرى بر دهنش زدند و حسين آب بريخت و آن تير از دهن بيرون كشيد و بازگشت و خون از دهنش همى دويد و بر درِ خيمه بيستاد . عمر سعد آهنگ كشتن وى كرد . چون نزديك رسيد ، حسين گفت : تو آمدى به كشتن من ؟ ! عمر سعد خجل شد و بازگشت ، و پيادگان را گفت : چرا ماندهايد و او را به ميان اندر نگيريد و نكشيد ؟ « 1 » طبرى در ادامهء گزارش خود از جريان روز عاشورا و كيفيّت شهادت امام ، مىنويسد كه پيادگان سپاه دشمن به دستور عمر سعد اطراف امام حسين ( ع ) را گرفتند و امام بر آنان حمله كرد و تنى چند از آنان را كشت و شمر به عمر سعد گفت : تو مردى را ديدى كه اين همه اهلبيت وى پيش وى كشته شدند و او را چندين جراحت كردندى و چندين سپاه گرد وى اندر آمدند و چند روز است كه آب نخورده است ، با اين دل و مردى كه اوست ؟ ! بلعمى آخرين پردهء اين صحنه را اين گونه گزارش مىكند : پس حسين با اين پيادگان حرب همى كرد تا سى و چهار جاى جراحت كردندش به شمشير و نيزه و تير ، و خون بسيار از وى برفت و تشنگى بر وى سختتر شد از آن جراحتها . پس شمر با شش تن از خاصگان آهنگ وى كردند و حسين با شمشير آهنگ ايشان كرد . مردى زُرعه نامش ، شمشيرى بر دست حسين زد و دستش از كتف بينداخت . حسين بيفتاد و باز برخاست و آهنگ آن
--> ( 1 ) . همان ، ص 710 و 711 ( سراويل : پاجامه و شلوار ) .