پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه

82

پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )

پياده كرد ، باز بيفتاد . پياده از پسِ او اندر آمد و حربه‌اى بزدش بر پشت و از سينه بيرون آورد . حسين بيفتاد . مرد حربه از وى بيرون كشيد و جان با حربه از تن وى بيرون آمد . شمر فراز رفت و سرش ببريد ، و قيس بن اشعث پيراهن از وى بيرون كرد و بحر كعب سراويلش برگرفت ، و اخنَس بن مرثد عمامه‌اش برگرفت ، و حبيب بن بُديَل شمشيرش برگرفت . شمر آهنگ خيمه و غارت كرد و جامه از تن و سرِ زنان همى ربودند و زنان همى خروشيدند . طبرى در مورد امام زين العابدين ( ع ) كه از آن حضرت با عنوان علىّ اصغر « 1 » ياد مىكند ، مىنويسد : عمر سعد بانگ زنان بشنيد ، آنجا رفت ، شمر را ديد شمشير كشيده و علىّ بن حسين بيمار خفته بود ، همى خواست او را كشتن . عمر گفت : شرم ندارى ؟ از كشتن كودكى « 2 » رنجور چه آيد ؟ گفت : مرا امير عبيد اللّه بن زياد فرموده است كه نرينه از آل وى زنده مگذار ، عمر گفت : كافران ، كودكان را نكشند اين را پيش امير بر تا او چه فرمايد . پيادگان ، او را باز گردانيدند . پس شمر عمر را گفت : امير عبيد اللّه فرموده است كه اسبان بر تن حسين بران . بيست سوار يكى اسحق بن حَيوَه و اخنس بن مَرثَد با هجده كس ديگر بفرمود تا اسبان بر تن حسين همى راندند تا استخوانهايش بشكست ! « 3 » بنا به نوشتهء طبرى تعداد كشتگان سپاه عمر بن سعد هشتاد و هشت نفر بوده كه به فرمان او به خاك سپرده مىشوند ولى شهداى كربلا بر روى خاك رها مىگردند و زنان و كودكان را بر روى شترانى كه پالان‌هاى خشك و دريده‌اى داشتند سوار مىكنند و امام زين العابدين ( ع ) را نيز با حالت نقاهت و بيمارى بر روى شترى قرار مىدهند و راهى كوفه مىگردند . « 4 » در مورد ورود آل اللّه به كوفه و شام و ماجراهايى كه در اين شهر بر آنان گذشته است در

--> ( 1 ) . همان مأخذ ، ص 709 . ( 2 ) . مرحوم حاج شيخ عبّاس قمى در سال ولادت امام زين العابدين ( ع ) دو قول را به عنوان اصحِّ اقوال نقل مىكند كه‌قول اوّل حاكى از نيمهء جمادى الاوّل سال 36 ه ق و قول دوم مطابق پنجم شعبان سال 38 ه ق است . ( منتهى الامال ، باب ششم ، ص 648 ) بنابر قول اوّل ، سنّ مبارك آن حضرت در محرّم سال 61 ه ق كه واقعهء عاشورا اتفاق افتاده حدود 24 سال و بنا بر قول دوم حدود 22 سال بوده است كه هر دو قول با گزارش طبرى در مورد آن حضرت همخوانى ندارد زيرا به جوان 22 يا 24 ساله ، كودك گفتن . ( تاريخنامهء طبرى ، ج 2 ، ص 711 ) جايز نيست . ( 3 ) . همان مأخذ ، ص 711 . ( 4 ) . همان .