پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه
74
پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )
عمر گفت : نيكو همىگويى ، اكنون بيست تا من نامه كنم سوى عبيد اللّه بن زياد تا خود چه فرمايد . . . . جواب نامه آمد كه نخست سوى من بايد آمدن تا من او را سوى يزيد فرستم . حسين گفت : من خود سوى يزيد شوم تو كسى از آنِ خويش را با من بفرست ، عبيد اللّه گفت : لا ، ولا كرامة له ، او را نخست سوى من بايد آمدن . پس عمر دو سه نامه كرد و كس فرستاد . عبيد اللّه گفت : هيچ سود ندارد تا سوى من نيايد و دست به دست من ننهد به بيعت ، قبول نكنم . حسين گفت : نكنم و اندر اين هفتهاى روزگار شد . عبيد اللّه از سه پيشنهاد ارائه شده فقط بر روى پيشنهاد سوم انگشت مىگذارد آن هم به صورت مشروط ، در حالى كه در پيشنهاد سوم امام ، صحبت از رفتن به شام جهت صحبت با يزيد است نه بيعت با او ، عبيد اللّه مىخواهد با كشاندن امام به كوفه و شكستن شخصيّت حسين بن على و نقطهء پايان نهادن بر شورشهاى احتمالى هواداران امام ، او را پس از بيعت تحت الحفظ به شام بفرستد تا قابليّتهاى وجودى خود را به يزيد نشان دهد و از تسليم امام براى خود يك پل پيروزى بسازد ، ضمن آنكه راه حكومت را براى يزيد هموارتر كند ، و امام با دست رد نهادن بر سينهء عبيد اللّه و خواستهء او ، حقانيّت قيام الهى خود را بار ديگر اثبات مىسازد . سرانجام ، عبيد اللّه - والى كوفه - با اعزام قاصدى به كربلا به عمر بن سعد خاطر نشان ساخت كه او را همصحبتى و رايزنى با حسين بن على ( ع ) فرمان نداده است و بايد يكى از دو راه را انتخاب كند . يا خود شخصاً به جنگ با امام اقدام كند و كار او را يكسره سازد ، يا آنكه از كوفه كس ديگرى را براى انجام اين مهم به جاى او اعزام خواهد كرد و در اين صورت بايد حكومت رى را فراموش نمايد . عبيد اللّه به اين هم بسنده نكرد و به شمر ذى الجوشن فرمان داد تا به سمت كربلا حركت كند و در صورت مشاهدهء تعللّ در كار عمر سعد ، فرماندهى سپاه را خود بر عهده بگيرد و فرمان حكومت رى را از او باز ستاند : پس عبيد اللّه بن زياد ، شمر ذى الجوشن را بخواند و گفت : عمر بن سعد با ما منافقى همى كند و دل با حسين دارد ، اگر عمر حرب كند و اگر نه سپاه از وى بستان و عهد رى باز ستان ، و آن سپاه سالارى ترا است . يا حسين را و يا سرِ او را به سوى من آور . شمر بنذى الجوشن هنگامى به كربلا مىرسد كه عمر بن سعد آمادهء پيكار با حسينبنعلى ( ع )