پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه
75
پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )
شده ولى يك روز به امام مهلت داده است تا آخرين خواستهء او را برآورده باشد ! شمر اين مهلت را برنمىتابد و سرانجام با خواهش سپاهيانش موافقت مىكند : و حسين يك روز زمان خواسته بود . نماز ديگر شمر فراز رسيد و گفت : من يك ساعت زمان ندهم . . . . حسين گفت : شب نزديك آمد ، يك امشب مرا زمان دهيد . سپاه شمر را خواهش كردند تا زمان داد و آن شب همه شب حسين سلاح راست كرد . « 1 » و در نيمهء همان شب قاصد عبيد اللّه براى عمر بن سعد پيغام ديگرى آورد : پس نيمهء شب رسول عبيد اللّه فراز رسيد سوى عمر بن سعد و گفت : اگر تو حرب همى كنى شطِّ فرات بر ايشان بگير و دست باز مدار كه آب خورند تا از تشنگى بميرند ، و چون حسين را بكشى تنش را به سمِّ اسبان بكوب . عمر بن سعد هم آنگاه عمرو بن الحجّاج را با پانصد مرد به لب رود فرستاد تا آبخور بگرفتند بر حسين و لشكرش ، و حسين را آب نبود ، تشنه بماندند . هنگامى كه عبيد اللّه با مخالفت امام روبهرو مىشود و از رفتن حسين بن على ( ع ) به كوفه نااميد مىگردد ، خبث طينت خود را آشكار مىسازد و كينهء جاهلى او شعلهور مىشود و دستور بستن آب را بر روى آل اللّه صادر مىكند و به اين بسنده نكرده و فرمان مىدهد كه پس از كشتن امام ، بدن مطهّر او را به سمّ اسبان بكوبند ! و اين نهايت پلشتى و زشتى سيرت عبيد اللّه است كه اينك خود را نشان مىدهد و روشن مىشود كه در صورت رفتن امام به كوفه با او چه رفتارى را در پيش مىگرفت ! به روايت طبرى و بلعمى ، در نيمههاى شب عاشورا طِرِمّاح - از شيعيان وفادار على ( ع ) - پس از آگاهى از محاصرهء امام در ميان دشمنان ، خود را به كربلا مىرساند و به حسين بن على ( ع ) مىگويد : بر اين اشتر من بنشين تا ترا به حىّ خويش برم و آنجا همى دارم و كس آنجا نيارد آمدن . حسين گفت : گريختن و زن و فرزند را دست بازداشتن عار بود ، و از پس زن و عيال مرا زندگانى نبود ، پس طرماح بازگشت . امام در شب عاشورا ، گاهى شمشير خود را تيز مىكند ، و گاه ابياتى را زمزمه مىنمايد كه شنيدن آن براى آل اللّه طاقت فرسا است :
--> ( 1 ) . همان .