پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه

54

پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )

كتاب « الفخرى » تأليف صفىّ الدّين محمّد بن علىّ بن طباطبا علوى معروف به « ابن الطّقطقى » نظر داشته به طورى كه علاوه بر ترجمهء قسمت اعظم و اصلى كتاب « الفخرى » مطالب بسيارى نيز بر آن افزوده است و موضوع هر دو اثر ، تاريخ خلفا و وزارى ايشان است . او ضمن گزارش ورود كاروان آل اللّه به دمشق و ماجراهايى كه در مجلس يزيد رخ داده ، به مواردى اشاره مىكند كه عبرت‌آموز است و تبليغات سوء دستگاه اموى را نسبت به خاندان عصمت و طهارت و تأثير آن در مردم شام را بازگو مىكند : گويند چون سر مبارك حسين را به دمشق بردند و زين العابدين علىّ بن الحسين بن علىّ بن ابى طالب در ميان ايشان بود و او را با جماعت عورات خاندان نبوّت بر شتران نشانده بر پالان‌هاى بى غطاء و غاشيه در دمشق مىگردانيدند مانند اسيران كه از زنگ و حبشه مىآرند . در اين حال پيرى از اهل شام بيامد پيش زين العابدين بايستاد و او را دشنام داد و اظهار شماتت كرد . زين العابدين گفت : اى شيخ ! قرآن خوانى ؟ گفت : آرى ، گفت : اين آيه خوانده‌اى كه : « قُل لا اسْئَلُكُم عَلَيهِ اجراً الّا الْمَوَدَّة فى القُربى » ؟ گفت : خوانده‌ام . گفت : مرا مىشناسى ؟ گفت : نه . گفت : ذى القربى منم و نام و نسب خود را بگفت . پير او را سوگند داد كه راست مىگويى زين العابدين تويى ؟ سوگند خورد كه راست مىگويم . پير گفت : به خداىْ من هرگز ندانستم كه محمّد را به غير از يزيد و خويشان او ، خويشاوندى ديگر هست ( ! ) آن گاه پير بگريست و از زين العابدين عذر خواست . گويند هفتاد كس از مشايخ دمشق به طلاق و عتاق و حج سوگند خوردند كه ما پيغمبر را به غير از يزيد خويشى ندانستيم و همه از زين العابدين عذر خواستند و زارى كردند و او همه را عفو فرمود . « 1 » در اين كتاب ، ماجراى كشته شدن سفير روم به فرمان يزيد ، بازتاب درخورى دارد : در تواريخ مذكور است كه چون سر حسين را پيش يزيد بنهادند ، رسول روم حاضر بود ، و يزيد شماتت مىكرد و چوبى در دست داشت بر لب و دندان مبارك مىزد . رسول روم گفت : يا اميرالمؤمنين ! اين سرِ كيست ؟ گفت : سرِ خارجى است كه بر ما خروج كرده و كشته شد . گفت : نامش چيست ؟ يزيد گفت : حسين بن علىّ بن ابى طالب ، رسول روم گفت : مادرش كه بود ؟ گفت : فاطمه ، دختر پيغمبر ما . رومى گفت : سبحان اللّه العظيم ! چون شما با فرزند زادهء پيغمبر

--> ( 1 ) . تجارب السَّلف ، به تصحيح عبّاس اقبال ، سال 1313 ، ص 69 .